دلنوشته های بارانی من

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

۱۳ مطلب در تیر ۱۳۹۶ ثبت شده است

سلام دوباره

امروز روز خوبیه. اولا که من بعد از صبحانه یه رژیم جدید شروع کردم. به اسم جنرال موتور. روز اول باید فقط میوه بخورم. البته من چای و کاپوچینو هم خوردم.الان معدم داره جمع میشه بهم.

دوم اینکه از دیجی کالا یه گوشی بی سیم و یک ساعت مارک goخریدم که پنجاه درصد تخفیف خورده بود و دو سال گارانتی داره.

من اول یه ساعت espiritانتخاب کردم بودم که تموم شد. خلاصه goخریدم که قیمتش مناسب بود. من هم این ساعت را فقط برای مجلس میخوام و فقط برای زیباییش خریدم. شبیه دستبند میمونه. خلاصه خیلی دوستش دارم.

یه گوشی پاناسونیک بی سیم هم خریدم برای خونه. ما یه گوشی قدیمی داریم که خیلی هم به درد نمیخوره. حالا میخواهیم یه بی سیم استفاده کنیم.

الان خودمو وزن کردم چیزی کم نشدم هنوز. 

فردا هم باید فقط سبزیجات بخورم. البته حبوبات هم جز سبزیجاته. همچنین سیب زمینی. هر سبزیجاتی به جز روغن میتونم بخورم.


  • باران بارانی

سلام

دیروز من و زنداداشم و م رفتیم کمی خرید کردیم. شام هم پیتزا خوردیم. زنداداشم طفلی مسموم شد. خداراشکر الان حالش بهتره. 

دیشب یه لباس مجلسی دیگه هم خریدم. تو این یه هفته سه تا لباس مجلسی خریدم ولی برای مراسم س تصمیم دارم اولی را بپوشم. الان فقط مونده مساله کفش و زیور الات.

یه مشکل دیگه هم دارم. من میخوام صبح با عروس برم ارایشگاه. عروس بعد از ارایشگاه میره اتلیه. من اینجا چندساعت وقت اضافه پیدا میکنم. تو این چندساعت قبل از ساعت شش باید برم خونه س که احتمالا فقط اقایون اونجا هستن و همه خانومها توی ارایشگاه هستن. دارم فکرمیکنم خودم برم ارایشگاه و ساعت شش برم تالار. ولی اخه دوست داشتم تو ارایشگاه کنار دوستم باشم. 

یه راه دیگه اینه که با دوستم برم ارایشگاه و پیشش باشم. وقتی اون رفت اتلیه به ارایشگر بگم تازه منو درست کنه. اینطوری تو ارایشگاه میمونم تا ساعت شش و از اونجا میرم تالار.

حالا نمیدونم همه اینها بستگی داره س ساعت چند وقت ارایشگاه بگیره.

الان تیوی را روشن کردم. شبکه نمایش داره فیلم "سربه مهر" را میده. فیلم مورد علاقه من. چقدر خانم لیلا حاتمی زیبا نقش بازی کرده. چقدر دیالو گ ها زیباست. دختری که دوست داره ازدواج کنه و یک زندگی معمولی داشته باشه. دختری که خجالت می کشه در مورد نماز خوندنش با خاستگارش صحبت کنه.

عاشق این فیلمم. منم یه زندگی معمولی میخوام با یه ادم مهربون و دوست داشتنی و قوی.

خدایا کی میخوای برای من استین بالا بزنی؟

کی دقیقا؟ یه هفته دیگه؟ یه ماهه دیگه؟...

چند روز پیش یکی از دوستام زنگ زد و گفت براش عکس بفرستم. گفت برادر دوستش پسر خوبیه و ...

من عکس دادم ولی کلا خیلی نظر مثبتی نداشتم چون معمولا پسرهایی که تو این سن مجرد هستن یه نفر را زیر سر دارن و هر دختر دیگری را میبینن یه عیبی روش میذارن و به بهانه ای رد می کنن. البته کلا کار به اونجاها نکشید. چون الان ده روز گذشته و خبری نشده.


  • باران بارانی

سلام

من شنبه تعطیلم. چون رییسم بهم اف داده. زیرا خداراشکر از دستم راضیه و کارمند خوبی هستم.

خدایا وضع کاریم را بهتر کردی. بازهم کمکم کن کمی پیشرفت کنم.

دیروز رفتم مفتح دنبال لباس. یک بلوزدامن خیلی زیبا پیدا کردم که خیلی دوستش داشتم ولی نتونستم بپوشم چون فقط یک فروشنده اقا توی مغازه بود. البته اون اقا گفت که دیروز استثنا فروشنده خانوم نداشته. حالا فردا که برم دنبال کفش اونجا هم یه سری میزنم.

امروز هم میرم همین دور و بر یه قدمی میزنم. 

استادم یه کاری برای مقاله بهم داده که هنوز شروع نکردم. خدایا بهم انگیزه و انرزی و وقت بده که بتونم زودتر پروپوزال را شروع کنم.

به نظر من وقتی رییس ادم از دستش راضیه بهتره به ادم اف بده بجای اضافه کاری. اضافه کاری فوقش میشه صدتومن ولی دوروز اف برای من خیلی بارزشه. 

ما یکشنبه صبح یه جلسه مهم داریم با یک اقای مهم. من خیلی برای اون اقای مهم احترام قابلم. فکر میکنم در اینده تاثیرمهمی در زندگی من خواهد داشت. خدایا کمک کن توی جلسه خوب و مودب و متشخص صحبت کنم و نظر همه در موردم مثبت باشه.

رییسمون را خیلی دوست دارم. خیلی پرانرزی و بیش فعال. مرد اخلاق. خدا حفظش کنه. خدایا کمک کن که بتونم خوبیهای رییسم را جبران کنم. خدایا کمک کن براش نیروی خوبی باشم و روی من حساب کنه و اعتمادش بیشتر بشه.

خدایا کمکم کن که جوگیر نشم. خدایا کمک کن که عجله نکنم. خدایا کمک کن تصمیمات درست بگیرم. خدایا کمک کن اخلاقم بهتر بشه.

خدایا کمک کن خونسردتر بشم. خدایا ادم های خوب و مهربون را سر راهم قرار بده. خدایا ممنونم که همکاران مهربونی دارم.

خدایا ممنونم که خانواده خوبی دارم.

خدایا یه فکری برای تنهایی من بکن. 

عادت کردن به تنهایی واقعا برام سخته.

خدایا ببخشید که انقدر درخواست های زیاد دارم. اخه نمیخوام دست نیازم را سمت کسی دراز کنم.

  • باران بارانی

سلام

من دیروز رفتم خرید و جوگیر شدم و دو تا لباس مجلسی خریدم. چون هفته دیگه 5 مرداد جشن نامزدی دوستمه و توی شهریور هم 4 تا عروسی فامیلی داریم.

مشکل اینجاست که از خریدم راضی نیستم. از یکی از لباس ها راضی نیستم همونیکه گرونتره. خلاصه رو مخمه. فکر میکنم خیلی ساده است. و بدتر از همه اینه که نمیتونم برم پس بدم یا عوض کنم. 

این مساله قبلا هم خیلی تو زندگیم تکرار شده. مثلا لوازم ارایش گرون یا کفش گرون خریدم ولی راضی نبودم. دوست دارم یبار برای همیشه این مشکل را حل کنم. ولی نمیدونم چجوری؟

تا این لحظه تصمیم گرفم که به انتخاب خودم احترام بذارم و همون لباس را نگه دارم ولی از این به بعد در خرید عجله نکنم.اینبار خودمو تنبیه می کنم و لباس دیگه ای نمی خرم. اینطوری بهتره.

حالا یه کفش خوب میخوام. یه کفش پاشنه بلند که قابل پوشیدن باشه. الان همکارم گفت که کفش های پاشنه بلند بوفالو سفید خیلی خوب هستن. یه شعبه هم نزدیک ما داره. شاید عصر برم اونطرف و بخرم. یه کفش مشکی پاشنه بلند میخرم و چندسال استفاده می کنم. خدایا شکرت.


من الان در حال تنبیه خودم هستم

  • باران بارانی

سلام

من دیشب ساعت 11 شب رسیدم خونه و تو خونه هم تا ساعت 1 شب کار میکردم. شب قبل هم ساعت 10 شب رسیدم خونه.

درگیر یک پروژه مهم دیتا شدم و خیلی خیلی خوشحالم. بیشتر از این خوشحال شدم که نظر رییسم نسبت به من تغییر کرده. خدارا شکد دیروز که رفته بودیم جلسه کلی از من تعریف کرد. منم دارم براش سنگ تموم میذارم.

صبح بهم زنگ زد و گفت نمیخوتد بیای اداره. فقط oncall باشم چون قراره نتیجه مقایسه دو تا فایل را براش بفرستم. البته هنوز فایل را نفرستاده.

چقدر خوبه رییسی دارم که این چیزها را درک می کنه. دیشب کلی معذرت خواهی کرد. امروز کلی معذرت خواهی کرد. خدایا ممنونم. همه چی داره درست میشه.

پنج مرداد مراسم نامزدیه دوست عزیزمه. قول دادم باهاش برم ارایشگاه. هنوز دنبال لباس نرفتم. این جمعه را میخوام اختصاص بدم به خرید.

میخوام کلی خوش بگذرونم.

خداجونم ممنونم. خدایا واقعا شکرت. دیشب تو تاریکی با خستگی رانندگی کردم و سالم رسیدم. البته خیلی احتیاط کردم و میدونستم مامانمم داره دعام میکنه.

دعای خیر مادرم دنبالمه. پدرم را نمیدونم.

خدایا احساس میکنم یه دختر خوشبختم که از کارم لذت میبرم. همکاران خوبی دارم. خانواده خوبی دارم فقط کمی تنهام. دیگه دوست ندارم برای حل مشکل تنهاییم دعا کنم. قبلا خیلی دعا کردم و جواب نداده. شاید واقعا صلاح نباشه که من ازدواج کنم و خودم دلیلش را نمیدونم.

شاید قسمت اینه که من یه دختر تنها باقی بمونم. اشکالی نداره. هر چی خدا بخواد همون میشه.


خدایا کمک کن وقت ازادی برای خرید پیدا کنم. با حوصله از خریدم لذت ببرم و وضع مالیم هم بهتر بشه. دوست دارم کم کم ماشینم را عوض کنم.

خدایا کمک کن وضع مالیم بهتر بشه.

خدایا باز هم ممنونم که هرچی میخوام بهم میدی. خدایا من میدونم هرچی امروز دارم از دعاهای روزهای قبله و دست تو در کار بوده و کمکم کرده.

خدایا هوارتا سپااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااس

  • باران بارانی

امروز نامزدیه دوست عزیزمه

بهترین دوستم خواهرم رفیقم همدم روزهای بیکسی و تنهاییم

امروز براش انگشتر میارن خداراشکر

خداراشکر س امروز نامزد میکنه شهریور هم دو تا عروسی داریم من باید دنبال لباس باشم.

عروسی دیشب خیلی خوب بود خیلی خوش گذشت. کلی شیرینی خوردم غذا هم عالی بود.

دختر عمم صبح زود زنگ زده گزارش میده که دیشب چقدر کادو داده و چقدر شاباش داده. اخه به ما چه ارتباطی داره؟ مگه ما سوال پرسیدیم؟ ولله

و اما ازدواج س خیلی رو زندگی من تاثیر خواهد گذاشت.

یه زمانی دوست صمیمی من م بود. وقتی ازدواج کرد من خیلی تنها شدم. بعد با س دوست شدم. حالا س هم داره ازدواج میکنه. من بازم تنهاذمیشم. دخترها وقتی ازدواج می کنن خیلی تغییر میکنن. دیگه وقتی برای دوست های زمان مجردی ندارن.

من و س خیلی نقاط مشترک داشتیم. کلی با هم سینما و کافی شاپ می رفتیم. کلی خرید می رفتیم. حالا نمیدونم چکار کنم؟

دیگه کلا باید تنها برم سینما و کافی شاپ و خرید و ... یا بگردم و دوست های جدید پیدا کنم. اخه دوست پیدا کردن تو سن من خیلی راحت نیست.

شاید هم باید بگردم و ایندفعه یه دوست پسر الکی پیدا کنم.

نمیدونم. حوصله گریه و زاری ندارم. حوصله غر زدن هم ندارم. فقط سعی می کنم با شرایط جدیدم کنار بیام.

بسرم زده دوباره برم مزه بکارم. نمیدونم چرا فقط بسرم زده.

حرف اخر: روکش اعصابم نازک شده.

خ چندبار پیغام داده تو تلگرام. جواب ندادم. میدونم اگر بهش بگم س داره نامزد میکنه حس ترحمش میزنه بالا. منم حوصله ترحم ندارم. فعلا ج نمیدم.

من هنوز دوستان مجردی دارم. المیرا، دوتا زهرا و الهام. بعد سمیرا باید با اونها صمیمی تر بشم.

بازم خوبه اونها هستن ولی بهرحال اونها هم یه روز ازدواج می کنن. چرا دخترها بعد ازدواج انقدر تغییر می کنن؟

خدایا س را خوشبخت کن.

من هم فقط سلامتی برای خودم و دوستان و خانوادم میخوام.

شکر

  • باران بارانی

سلام

خداراشکر. موقعیت کاری من بهتر شده. چند تا کار مهم برای اقای ک انجام دادم. خیلی از نتیجه راضی بود.

امروز رفتم دور و بر میدان ونک ولی هنوزچیزی انتخاب نکردم. پنج شنبه عروسی پسر دختر عمم است. فکرکنم لباس قبلیم را بپوشم. وزنم کمتر شده. 68,3بدون لباس. عالیه. امیدوارم فردا به 68 برسم.

فردا وقت ناخن دارم. میخوام ناخنم را کاورکنم.

به نظر میاد اوضاع کاریم بهتره، خدایا شکرت.

شاید فردا برم یه دستبند بخرم که دستم خالی نباشه.

شکر شکر شکر

کلا کارها خوب پیش میره.

  • باران بارانی

سلام

دیروز طبق روال پنجشنبه ها من و مامانم رفتیم خرید. کلی خرید کردیم. الان یخچالمون پره پره. عصر هم فیلم نفس را دیدم. خیلی لذت بخش و زیبا بود. آفرین به خانوم نرگس ابیار. 

امروز هم سی دقیقه تو خونه پیاده روی کردم. پاها کمی ضعف میره ولی خوبم. 

شکر خدا

تصمیم جدیدی گرفتم که فردا در موردش مینویسم. 

  • باران بارانی

سلام

امروز خیلی روز عجیب و پر هیجانی بود. 

صبح مطالعه کتاب "دعا کنید تا بی نیاز شوید" از کاترین پاندر را شروع کردم خیلی زیبا بود. عصر در اداره جلسه داشتیم. مشاور آلمانی شرکت هم تو جلسه بود. خلاصه جلسه بزبان انگلیسی بود. آقای ل هم در جلسه بود. نمیدونم چرا احساس عجیبی به ل دارم یه جس عجیبی که قابل توصیف نیست. احساس میکنم تاثیر مهمی در زندگی آینده من خواهد داشت. 

آقای ک هم ظاهرا رفتنیه قول مدیرکلی گرفته. بخاطر همین امروز اجازه داد من تو اون جلسه دیتا با ل شرکت کنم. 

خلاصه ما در وضعیت خاصی هستیم. 

من دوست دارم برای آقای ک کار کنم. امروز کار بزرگی براش انجام دادم. 

احساس غرور میکنم. 

امشب چند لحظه یاد بدقولی برادرم افتادم و حرصم گرفت. خدایا من یه دختر تنها و بیکس پنج ماهه که پولی را به برادرم قرض دادم و هنوز پس نداده و بروی خودشم نمیاره. آیا اعتماد من اشتباه بود؟ آیا کمک کردن در روزهای سختی به برادرم اشتباه بود؟ آیا دیگه نباید به کسی اعتماد کنم؟ آیا درسته برادرم که همه جور وضع زندگیش از من بهتره باید اینطوری پاسخ اعتماد من را بده؟ 

خدایا حالم بهم میخورد از دنیایی که نمیشه توش به آدم ها اعتماد کرد. حتی به اعضای خانواده. به شدت احساس تنهایی و ترس دارم. ترس از آدم ها. ترس از خانواده. ترس... 

فکر میکنم فقط به مادرم میتونم اعتماد کنم. 

خدایا سایه مادرم را بالای سرم نگه دار. 


  • باران بارانی

سلام

دیروز هم صبح و هم عصر پیاده روی کردم. هربار سی دقیقه. امروز صبح هم پیاده اومدم. حس خوبیه. حس سرحال بودن دارم.

غذامو کم کردم. هنوز نمیدونم میرم عروسی یا نه؟ ولی بخاطر خودم رژیم گرفتم. خوبه. احساس خوبی دارم. از صبح دارم مطالعه می کنم.

دیروز دوتا از همکارانم بحث مهاجرت را کشیدن وسط. چند تا سوال هم از من پرسیدن. ادم نمیدونه چطور باید این دستان را راهنمایی کنه.

خدا هر جی صلاحه پیش بیاره.

دیشب محیا با من آشتی کرد. دیشب کلا خوب بودیم.

شاید امروز برم یه کرم دورچشم ضدافتاب بگیرم. نمیدونم قیمتش چقدره ولی فکر می کنم لازم دارم.

همه چی ساکته.

خدایا شکرت فردا چهارشنبه است.

ممکنه رییسمون بزودی مدیرکل بشه. نمیدونم بعدش تکلیف ما چی میشه. آیا ما را با خودش می بره یا نه؟

آیا اینجا میمونیم و رییس دیگری میاد؟

راستش من ترحیج میدم که همینجا بمونم. دوست دارم درگیر پروژه داده بشم. کلا دوست دارم درگیره دیتا بشم.

خدایا شکرت

بازم شکرت

  • باران بارانی