دلنوشته های بارانی من

طبقه بندی موضوعی

آخرین مطالب

آخرین نظرات

  • ۲۵ خرداد ۹۷، ۱۲:۲۲ - Siamak Bagheri :)

۱۳ مطلب با موضوع «کتاب» ثبت شده است

سلام

امروز موبایلم یه مشکلی کرده بود. صبح که گذاشته بودم زنگ بزنه صداش در نمیومد. با ویبره بیدار شدم. 

توی مترو کتاب "نیرو شگفت انگیز اعتماد به نفس" از برایان تریسی را مطالعه کردم. کتاب خوبیه. همون چند صفحه اول‌ خیلی بهم انرژی داد. احساس می‌کنم حالم خیلی بهتر شد. بعد هم که رفتم سرکلاس و استاد اومد از همه درس پرسید. از من همون چیزی را پرسید که همون موقع داشتم مطالعه میکردم. خیلی خوب جواب دادم. از خودم راضی هستم. از خدا هم همینطور.

امروز غذا بهمون باقالی پلو با مرغ دادن. خوشمزه بود. خیلی گرسنه بودم و بهم مزه داد. کلاس خیلی خوبه. خوشحالم که سر کار نمیرم. 

امروز همکارم بهم گفت "به آرامش من حسودی میکنه" طفلی نمیدونه درونم چه خبره.

از اداره بی خبر نیستیم. ظاهرا رئیس اداره ها تموم شدن و الان نوبت کارشناس ها شده. 

منم دیگه تصمیمم را گرفتم تو یه بازه دوساله از کارم استعفا میدم. تصمیمم قطعی هست. میخوام اونجوری که دوست دارم زندگی کنم.

خداجونم ازت ممنونم که امروز اتفاق بدی برام نیفتاد. از اینکه آرامش داشتم و سلامت هستم. 

از اینکه حواسم جمعه و هوش و استعداد دارم برای درس خوندن. ظاهر خوبی دارم  و توی جمع خجالت نمیکشم. خدایا شکرت. 


خدایا باز هم منو در آغوش خودت بگیر. خدایا بغلم کن. باز هم احساس تنهایی میکنم. خدایا دوست دارم یه دوست واقعی داشته باشم. باهاش برم شمال. باهاش برم کوه. باهاش برم ترکیه. خدایا چرا حتی آرزوهای به این کوچکی را برام برآورده نمیکنی. 

خدایا بغلم کن. 

باران بارانی
۲۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۹:۲۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

ما سرکلاس هستیم ولی همچنان از اداره خبرهایی به ما میرسه.

تقریبا چارت جدید چیده شده و رییس اداره ها انتخاب شدن. من رییس هیچ اداره ای نشدم. همچنان یه کارشناس معمولی هستم ولی نمیخوام غصه بخورم. پارتی نداشتم. خودشیرینی نکردم. حامی نداشتم.


میخوام خوشبینانه باشم و به چشم یه فرصت به این موضوع نگاه کنم. حتما خیری درش هست. حالا که رییس نشدم و یه کارشناس معمولی هستم مسیولیت کمتری دارم و میتونم تمرکز کنم روی خیلی از کارهای دیگه. مثلا به ذهنم رسیده یه سری کارهای سرمایه گذاری را شروع کنم.


یا حتی شغل دوم داشته یاشم البته خیلی محدود. من خیلی فکر کردم ادمی نیستم که 30 سال کارمندی کنم. خیلی هنر کنم دوسال دیگه به زندگی کارمندی ادامه بدم. بعدش میخوام بشینم تو خونه. صبح ها هرساعتی که دوست دارم بیدار بشم و مجبور نباشم برم سرکار.

دوست دارم از زندگیم لذت ببرم. حالا ترجیح میدم تمرکز کنم روی روشهای کسب درامد جدید.

باران بارانی
۲۳ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۱:۰۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

ضربه ی سختی خورده بودم و درس دشواری نیز آموخته بودم. اینکه نمی توانی به هیچ کس جز خودت تکیه کنی.


وقتى نیچه گریست

#اروین_د_یالوم 

photo by Rodney Smith

@grayart

باران بارانی
۰۴ اسفند ۹۶ ، ۲۱:۱۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر



از گورخره پرسیدم

"توسفیدی و راه راه سیاه داری،

یا اینکه سیاهی و راه راه سفید داری؟"

گوره خره به جای جواب دادن پرسید:

تو خوبی فقط عادت های بد داری،

یا بدی و چند تا عادت خوب داری؟

ساکتی بعضی وقت ها شیطونی،

یا شیطونی بعضی وقت ها ساکت می شی؟

ذاتاً خوشحالی بعضی روزها ناراحتی،

یا ذاتاً افسرده ای بعضی روزها خوشحالی؟

لباس هات تمیزن فقط پیرهنت کثیفه،

یا کثیفن و شلوارت تمیزه؟

زشتى و وقتى آرایش مى کنى خوشگلى یا خوشگلى و وقتى آرایش نمى کنى زشتى .

و گورخر پرسید و پرسید و پرسید،

و پرسید و پرسید، و بعد رفت.

دیگه هیچ وقت از گورخرها درباره راه راهاشون

چیزی نمی پرسم. .اعصابمو بهم ریخت راه راهه حاضر جواب...


#شل_سیلور_استاین



🌿 @R_evolution

باران بارانی
۲۱ بهمن ۹۶ ، ۲۳:۳۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

تا زمانی که بگیم گرفتارم واقعاً گرفتار خواهیم بود...


بسیاری از مردم به هنگام گفتگو،

کلماتی مخرب را ادا میکنند،مثل:

مریضم،  ورشکست شدم، جانم به لبم رسید، بد شانسم و....

به یاد داشته باشید،از سخنان تو، بر تو حکم خواهد شد.

کلامتان بی اثر باز نخواهد گشت، و آنچه را بر زبان رانده اید به جا خواهد آورد.

پس کلامتان را عوض کنید،تا جهان شما دگرگون شود.


 #فلورانس_اسکاول_شین

@Aramesh4

باران بارانی
۱۸ بهمن ۹۶ ، ۱۸:۴۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
آری دوستِ من، تو همسایگانِ خویش را مایه‌یِ عذابِ وجدانی. زیرا شایسته‌ی تو نیستند. از این رو از تو بیزار اند و آرزومندِ مکیدنِ خونِ تو اند.
همسایگان‌ات همیشه مگسانِ زهرآگین خواهند بود و آن‌چه در تو بزرگ است، همان بایدِشان زهرآگین‌تر و هرچه مگس‌وارتر کند.
بگریز، دوستِ من، به تنهایی‌ات بگریز! بدان‌جا که بادی تند و خنک وزان است! سرنوشتِ تو مگس تاراندن نیست.

 

چنین گفت زرتشت.

باران بارانی
۱۴ بهمن ۹۶ ، ۰۱:۳۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر



زن‌ها دو دسته‌اند؛
آنهایی که محافظت می‌شوند و آنهایی که نمی‌شوند...
دسته‌ی اوّل را با ماشین به این طرف و آن طرف می‌برند و سرِوقت از آرایشگاه، از استخر، از مدرسه، از اداره و... برمی‌گردانند. با تلفن حالش را می‌پرسند و اگر سرش درد کرد، یکی هست که بگوید: "بهتر نیست کمی استراحت کنی؟"
زن‌های دسته‌ی دوّم، توی باد و باران و توفان، ساعت‌ها توی صف اتوبوس می‌ایستند و با اینکه تصمیم می‌گیرند به جایی که اتوبوس از آنجا می‌آید نگاه نکنند ولی گردنشان، بی‌اختیار، بارها و بارها به آن سو می‌چرخد. تا شب سگ دو می‌زنند و شب، کسی نیست که بگوید: "عزیزم؛ قرص مسکّن برایت بیاورم؟"

زن‌های محافظت شده، راه رفتنی با طمأنینه دارند
ولی زن‌های محافظت نشده، یا بسیار تند راه می‌روند یا کُند...
زنِ محافظت نشده، یا غر می‌زند یا به جایی خیره می‌شود...
زنِ محافظت شده، مهمانی ترتیب می‌دهد و از مسافرت‌هایش می‌گوید،
زنِ محافظت نشده، گریه می‌کند و آنقدر این کار را ادامه می‌دهد که دیگر اشکش در نیاید.
زنِ محافظت شده، همیشه در نیمه‌ راهِ گریه و ناامیدی به زندگی برمی‌گردد...


👤 فریبا وفی

باران بارانی
۲۸ دی ۹۶ ، ۲۱:۳۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

سلام

امروز دارم کتاب "خدا با توست" از "جی.پی.واسوانی" را میونم. این کتاب را چند سال پیش هم خوندم. واقعا کتاب خوبیه. بخاطر همین دوباره براش وقت میذارم. در جایی از کتاب نوشته:

در هجوم تردید و دودلی به او توکل کن

هنگامی که نیرویت تحلیل رفته است به او توکل کن

در ایمان راستین به او توکل کن

و آنگاه که چیرگی بر مشکلات دشوار می نماید.

در سراشیبی و ناهمواری

به خدا بسپار

آیا بذری را که می نشانی نمی توانی درو کنی؟

به خدا بسپار

خواسته هایت را به او بسپار

فروتنانه گوش دل به او بسپار و ارام باش

آنگاه ذهنت از عشق الهی سرشار خواهد شد

پس به خدا بسپار

چقدر این جملات زیباست. یادمه چند سال پیش فوکوس کرده بودم رو کتاب های این جی پی واسوانی. واقعا زسیا و امیدبخش هستند. خدایا به تو میسپارم. همه چیز را.

دیروز کلا گوشیم سایلنت بود. خانوم ط زگ زد و من ج ندادم. واقعا احتیاج به سکوت و تنایی دارم. حوصله شنیدن حرفاش را ندارم مخصوصا در وضعیتی که نمیدونم راه درست چیه و نمیدونم چطور باید راهنماییش کنم. بجز اون آقای م هم زنگ زده بود و اس هم داده بود. با اینکه فکر نمیکنم اون کیس مناسبی برای من بشه با اینحال گفم دور از ادبه اگر باهاش تماس نگیرم. بهش زنگ زدم و گفتم که متوجه تماسش نشدم. عذر خواهی کردم و گفتم جای مناسبی برای بیرون رفن نیافتم و این روزها هم جو جامعه محرمی شده و به نظرم فرصت خوبی برای آشنایی نیست. او هم حرف من را تایید کرد. خلاصه قرار شد برای هفته آینده باهاش تماس بگیرم. این هم اخرین خاستگارم.


دیشب هم مجدد با دوست گ دعوام شد. از قضاوت هاش خسته شدم. جرا ما ادمها به اینطور راحت به خودمون اجازه میدیم در مورد دیگران قضاوت کنیم. به من میگه: "از س بلند شدی اومدی اینجا شدی کارمند م. چقدر مسخره". یبار دیگه هم البته بیشتر از یبار بهم گفت:"من نمیدونم اخه دختری مثل تو با اینهمه تحصیلات و خانواده خوب و قیافه خوب و ... چرا باید مونده باشه؟"

حرفاش مثل چاقو فرو میره تو قلبم. میتونم ببخشم ولی دلیلی نمیبینم که بخوام تحملش کنم. این بار دیگه تصمیمم قطعی هست.دیشب هر چی پیغام داد و معذرت خواست جواب ندادم.


همین میشه دیگه وقتی راح سفره دلمون را پیش هر کسی باز می کنیم. نتیجش میشه همین. طرف به خودش اجازه میده در مورد ما قضاوت کنه. آخه به اون چه ربطی داره چرا من برگشتم ایران؟ به اون چه ربطی داره چرا من کارمند شدم؟ به اون چه ربطی داره که چرا حقوق من کمه؟


خدایا با من هم کمک کن عادت زشت قضاوت کردن در مورد دیگران را کنار بذارم.


اما دکتر ل عزیز من. یعنی الان چکار میکنه؟ یعنی عزاداری میره؟ سه شنبه وقتی اومد توی جلسه به همه ما گف: عزاداری هاتون قبول باشه. الان کنار خانوادشه؟ خوش به حال خانوادش خوش به حال دوستانش. خدایا نقش دکتر ل تو زندگی من چیه؟ برای چی انقدر رفتارش به دلم میشینه؟ تا حالا انقدر یه ادم به دل من ننشسته.


باران بارانی
۰۷ مهر ۹۶ ، ۱۲:۱۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

سلام

امروز مطلع شدم که کتابی وجود داره به نام "بنویسید تا اتفاق بیفتد". نوشتن خیلی مهمه نمیدونم چرا. ولی هر کتابی در زمینه موفقیت خوندم توصیه کرده بود که افکار و اهدافتون را بنویسید. حالا منم میخوام بعضی از افکار و اهدافم را بنویسم که بزودی اتفاق بیفته.

  1.  اولین هدفم اینه که از امروز شروع کنم و همه تلاش و کوششم را صرف یافتن نیمه گمشدم کنم. من خیلی فکر کردم همونطور که در و کار و درس موفق شدم (البته با یاری خدا و حمایت خانواده خوبم)، دوست دارم در شریک مناسبی برای ادامه زندگیم پیدا کنم. که هم ارامشم در زندگی بیشتر بشه و هم با کمک همدیگر بتونیم هر روز بیشتر پیشرفت کنیم. دوست واقعی همدیگه باشیم. توی لحظات خوشی و سختی کنار همدیگه باشیم. باید همسری پیدا کنم که مورد تایید خانوادم باشه. چون دوست دارم همسرم مثل یک عضو اصلی خانواده من باشه. مثلا برای برادرم مثل یه برادر واقعی باشه. برای مادرم مثل یک پسر خوب باشه. کلا خیلی مومن و مهربون باشه. فرهنگش هم خیلی شبیه فرهنگ ما باشه. به خانوادم خیلی احترام بذاره و محبت کنه. خدا گفته"از شما حرکت از من برکت". خدا هیچوقت دروغ نمیگه. خدا هیچوقت وعده توخالی نمیده. من همه تلاشم را میکنم که ارتباطاتم بیشتر بشه. بیشتر به اطرافم دقت خواهم کرد و خدا هم کمکم میکنه. خدایا پیشاپیش سپاسگذارم. دوستت دارم.
  2. دومین هدفم این هست که روابطم را با خانوادم صمیمی تر کنم و کلا بیشتر به خانوادم مخصوصا مادر و خواهر و برادرم محبت کنم. خدا میدونه که من خیلی اونها را دوست دارم ولی روم نمیشه خیلی ابراز کنم. اونها هم همیشه از من حمایت کردن. همیشه محبت کردن. همیشه حامی من بودند و هستند. کی بیشتر از خانواده منو دوست داره. میخوام بیشتر از خانوادم حمایت کنم. خدایا کمکم کن به خانوادم نزدیکتر بشم. خدایا کمک کن روابط داخل خانوادگیمون صمیمی تر بشه. دوستانه تر بشیم. امروز داشتم با محمدرضا صحبت میکردم و می خندیدم. یدفعه چشمم افتاد به برادرم دیدم داره زیر چشمی داره منو نگاه میکنه. و فکر میکرد. یعنی به چی فکرمیکرد؟ احتمالا نگران اینده من بود. نباید نگران باشه. ما خدا را داریم.
  3. میخوام کمی در کارم پیشرفت کنم. من موقعیت خوبی در شرکت دارم ولی دوست دارم این موقعیت محکم تر بشه و پستی بگیرم. درنتیجه حقوقم هم بیشتر میشه. باید در جلسات مهم تر باشم. انرزی مثبت بیشتری بفرستم. باید برجسته تر باشم. باید سعی کنم مستعدتر به نظر بیام. خدایا در این زمینه خیلی بیشتر به کمکت نیاز دارم. وضع ارتقا کمی پیچیده است. خدایا کمک کن خدایا انسان های دیگر را وسیله قرار بده. خدایا من همه تلاشم را میکنم تو هم هوامو داشته باش. خدایا با کمک تو هر کار سختی اسون میشه. خدایا تو همیشه همراهم باش. در این موضوع بیشتر همراهم باش. دوست دارم رییس بشم. مدیر بشم. هرروز بیشتر پیشرفت کنم. ارزوی بزرگم اینه که کارم در مسیر درسم قرار بگیره. خدایا خیلی خیلی ازت میخوام. خدایا همیشه در کار من رو غافلگیر کردی. بازهم غافلگیرم کن. خدایا پیشاپیش ممنونم.
  4. میخوام متخصص بیگ دیتا بشم. یعنی وقتی روی تزم کار کنم خیلی عمیق مطالعه کنم. خیلی خوب همه چی را یاد بگیرم. من میخوام دکتری بشم که در زمینه بیگ دیتا تخصص داره. خیلی این موضوع برام مهمه. نمیخوام یه دکتر الکی بشم. میخوام یه متخصص بشم. میخوام صاحب نظر بشم. میخوام هر چی کتاب و مقاله در این زمینه هست را مطالعه کنم. میخوام جز بهترین های بیگ دیتا در کشورم باشم. میخوام در این زمینه مشاوره بدم. میخوام اشتغالزایی کنم برای جوانان کشورم. میخوام ثروت اوری کنم برای کشورم. من استعداد خوبی در زمینه برنامه نویسی و تحلیل دارم. فکوس میکنم روی بیگ دیتا. خدا هم کمکم میکنه چون قصدم خیره. خدایا ممنونم ازت.
  5. تصمیم گرفتم یه کارجانبی داشته باشم. و فعلا اون کار جانبی از نظر من میتونه برنامه نویسی اندروید باشه. میخوام استعداد و نبوغی را که در زمینه برنامه نویسی دارم این بار خرج اندروید کنم. از برنامه های کوچک شروع میکنم تا برنامه های بزرگ. میخوام برام مثل درامد جانبی باشه. خدایا کمک کن که موفق بشم.
البته یکاره دیگه هم دارم که چند روزیه شروع کردم. اون هم اینه که رابطم را با خدا بهتر کنم و ایمانم را تقویت کنم. این هدف اصلیم درزندگی هست. مهمترین و اصلی ترین هدفم. من خیلی وقت ها که سرم شلوغ بوده و یا از زندگیم ناراضی بودم خدا را در زندگیم فراموش کردم و یا ناسپاسی کردم. ولی هروقت که حالم خوب بود و عادلانه به زندگیم نگاه کردم دیدم همه چی خوبه و خدا همیشه کمکم کرده. ولی مطمینم خدا منو میبخشه بخاطر همه. خدا مثل ما نیست. خدا همه چی را میبینه. خدا دریای محبته. خدا از همه عقده های درونی من خبر داره. از همه کمبودهام از همه کاستی ها از همه بغض ها. خدایا منو ببخش خدایا میدونم بنده خوبی نبودم خدایا ولی تو بزرگی تو مهربونی. خدایا تو یدونه هستی. خدایا التماست میکنم. خدایا منو ببخش. خدایا ناشکری زیاد کردم از بس بی چشم و رو میشم زمان عصبانیت و غصه. از بس بد میشم. خدایا منو ببخش.خدایا میدونم گاهی قضاوت های نابجا کردم در مورد زندگی دیگران. خدایا این قضاوت های نابجا را بر من ببخش. خدایا از من بگذر. خدایا انرزی های منفی و افکار نادرست را از من بگیر. خدایا من را بخاطر قضاوت های نابجا و بیرحمانه ای که در مورد زندگی دیگران کردم را ببخش و اونها را در زندگی من پیاده نکن. خدایا ببخش. خدایا اشتباه کردم. خدایا کمکم کن.
 این فعلا لیست اهداف منه.
باران بارانی
۳۱ شهریور ۹۶ ، ۲۱:۵۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

سلام امروز پاستا درست کردم با سس الفردو. نتیجه بد نبود ولی خیلی خوب هم نبود. خیلی وقت بود درست نکرده بودم. باید اخر هفته دوباره امتحان کنم.

اشپزی واقعا لذت بخشه. از خدا میخوام کمکم کنه که من یه اشپز خوب بشم. اشپزی بون ارامش میده. 

فردا ساعت هشت و نیم باید سرکلاس اوراکل باشم. چقدر لذت بخش. خیلی منتظر این کلاس بودم. یادمه تو همین وبلاگ نوشتم کاش یه دوره میرفتم. حالا اون دوره از فردا شروع میشه. خیلی خوبه. خدایا ممنونم که دعامو مستجاب کردی.

امروز با برادرزادم ماشینمو شستم و برق انداختم. بعد هم سرویس بهداشتی را شستم. امروز تولد همکارمه. میخوام عصری برم بیرون و برذش یه هدیه کوچولو بخرم.

دارم همچنان کتاب دعاکنید تا بی نیاز شوید را میخونم. احساس میکنم دوبار یا چندبار باید این کتاب را بخونم. ای کتاب شبیه کتاب چهاراثر از فلورانس اسکاول شین هست و حال ادم را خوب میکنه. در جایی از کتاب نوشته ادمهای سخت گیر و انعطاف ناپذیر(مثل من) اول باید درون خود را تغییر دهند و ایمان خود را تقویت کنند. افکار و احساسات منفی را از خود دور کنند تا اماده پذیرش و دریافت الطاف خداوند شوند. نویسنده میگه که نباید برای دعا تاریخ و زمان مشخص کرد. خدا هروقت که زمان درستی باشه به دعای پاسخ میده. مثلا اسحاق و ابراهیم و یعقوب را مثال میزنه. که سالها بعد نتیجه دعا را دریافت کردند. خدا به دعای ما وقتی پاسخ میده که ما اماده پذیرش دعا باشیم. خدا همه دعاهای ما را مستجاب میکنه. خدا هیچوقت نه نمیگه. ولی پاسخ دعا را وقتی دریافت می کنیم که اماده باشیم. واقعا این کتاب را باید بارها و بارها خوند تا ملکه ذهن ادم بشه. خدایا کمک کن بتونم خودمو تغییر بدم. خدایا احساسات و افکار منفی را من دور کن. خدایا خوشبختم کن. خدایا مشکلات را از سر راهم بردار. خدایا یار و یاورم باش. الان دیگه مطمینم دعایی که برای س کردم که چکش پاس بشه حتما مستجاب میشه و من تاریخی براش معین نمیکنم.  وقتی مستجاب میشه که اماده دریافتش باشیم.

خدایا چقدر احساس شادی و ازادی میکنم. یکی از بهترین کتابهایی که تو عمرم خوندم.

اولین طرحی که برای اتاقم زدند را دیدم. خیلی زیبا بود ولی خیلی گرون. حدود هشت میلیون. من نمیخوام انقدر هزینه کنم. گفتم یه طرح ساده تر برام بزنن. پنجشنبه طرح جدید میاد. مدل پرده ها و کاغذ دیواری را انتخاب کردم. حتی کفپوش. میخوام کلا یه اتاق زیبا داشته باشم که میرم داخلش روحیم تغییر کنه. ممکنه در را تغییر ندم خیلی گرون میشه. ولی باید برچسب های زیبا و گلگلی براش پیدا کنم.

دیشب خوابهای عجیبی دیدم. خواب دیدم رفتم اردو با دوستان دوران ابتداییم. چقدر عجیب بود. دیدم سوار سرسره شدم. خوشحال بودم و سرحال. رها و سبک. بدون هیچ دغدغه.

بهاره رهنما ازدواج کرده با یک میلیاردر. عاشق شده. خیلی زیبا. عکس کفش عروسیش را گذاشته بود اینستاگرام. کفش چرم بوفالوی سفید. منم یه کفش از بوفالوی سفید دارم. من بهاره رهنما را خیلی دوست دارم. شاد و خندان و پرانرژی. خیلی فعال. هم کارگردانی میکنه هم نویسندگی. هم بازیگری. یه رستوران هم داره. واقعا زرنگه. افرین.

منم خیلی دوست دارم کنار کارمندی یه بیزینس هم داشته باشم. خدایا کمک کن یه بیزینس راه بندازم




باران بارانی
۰۶ شهریور ۹۶ ، ۱۶:۵۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر