دلنوشته های بارانی من

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

۲۷ مطلب در دی ۱۳۹۶ ثبت شده است

از دیشب تا حالا اسمش را از تلگرام و واتساپ و ایمو پاک کردم و دیگه نرفتم ببینم کی انلاین بوده. البته بلاک نکردم ولی خب هی نرفتم چک کنم ببینم اخرین بار کی انلاین بوده.

این خودش برای من موفقیت بزرگیه.

باید خودمو کنترل کنم. نمیخوام کارم به گریه زاری بیفته. نمیخوام التماس کنم. 


دیگه بچه نیستم. من ادم چهارسال پیش نیستم. نمیخوام خودمو بخاطر تصمیمات دیگران ناراحت کنم. 


قوی شدم. رشد کردم. بزرگ شدم. 


خدایا شکرت

  • باران بارانی

سلام

یه شب دیگه هم گذشت و م زنگ نزد. الان حدود سی و پنج ساعته که منتظر هستم. 

حدسم درست بود. یه نفر دیگه را از دست دادم. 

یه miss دیگه.

ولی من قوی تر شدم. محکم تر شدم. 

تز پسش بر میام. 

باید سر خودم را شلوغ کنم. 

  • باران بارانی

سلام

دوباره این احساس وحشتناک ترک شدن را باید تجربه کنم. بخاطر اشتباه خودم. دستم را داغ کرده بودم که دیگه وارد رابطه جدید نشم. دستم را داغ کرده بودم که دیگه به هیچ مردی دل نبندم. عهد شکستم. حالا باید مسیولیت اشتباهم را بپذیرم و تحمل کنم.


دوباره دل بستم. اعتماد کردم. درب قلبم را باز کردم. دوباره به یک مرد اعتماد کردم. دوباره اظهار عشق و علاقه کردم. نتیجش چی شد؟

دوباره قلبم شکست. دوباره مورد توهین قرار گرفتم. دوباره ضربه خوردم. دوباره حالم بد میشه. دوباره انتظار. انتظاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااار. از دیروز که بهش زنگ زدم و گفت "ده دقیقه دیگه میزنگه" و البته نزنگیده هزاربار واتزاب و ایمو و تلگرام و اینستا را چک کردم تا ببینم اخرین بار کی انلاین بوده. انلاین بوده و بمن زنگ نزده. خدایا تا کی باید اینطوری اذیت بشم.

خودمو میزنم به اون راه.

دوباره به کسی اجازه دادم بهم توهین کنه.


کاش یه قلب سنگی داشتم. کاش دیگه بار اخرم باشه.

دیگه نمیزارم کسی بیاد تو زندگیم. هیچکس. هیچکس.


  • باران بارانی

سلام

اتفاق جدیدی تو زندگی من افتاده که نمیدونم چجوری میتونم توجیه کنم؟

به استادم اس دادم و نوشتم که این مبلغ برایم سنگینه و نمیتونم کلاس بیام. گفت: میتونم بعدا براش کار ترجمه انجام بدم و مبلغ خیلی براش مهم نیست.

باز هم من اصرار کردم که نمیشه و اون اصرار کرد که اشکالی نداره و پول براش مهم نیست. هنوز تو دنیا ادم های خوب وجود دارن.

واقعا خدا را شکر

  • باران بارانی



زن‌ها دو دسته‌اند؛
آنهایی که محافظت می‌شوند و آنهایی که نمی‌شوند...
دسته‌ی اوّل را با ماشین به این طرف و آن طرف می‌برند و سرِوقت از آرایشگاه، از استخر، از مدرسه، از اداره و... برمی‌گردانند. با تلفن حالش را می‌پرسند و اگر سرش درد کرد، یکی هست که بگوید: "بهتر نیست کمی استراحت کنی؟"
زن‌های دسته‌ی دوّم، توی باد و باران و توفان، ساعت‌ها توی صف اتوبوس می‌ایستند و با اینکه تصمیم می‌گیرند به جایی که اتوبوس از آنجا می‌آید نگاه نکنند ولی گردنشان، بی‌اختیار، بارها و بارها به آن سو می‌چرخد. تا شب سگ دو می‌زنند و شب، کسی نیست که بگوید: "عزیزم؛ قرص مسکّن برایت بیاورم؟"

زن‌های محافظت شده، راه رفتنی با طمأنینه دارند
ولی زن‌های محافظت نشده، یا بسیار تند راه می‌روند یا کُند...
زنِ محافظت نشده، یا غر می‌زند یا به جایی خیره می‌شود...
زنِ محافظت شده، مهمانی ترتیب می‌دهد و از مسافرت‌هایش می‌گوید،
زنِ محافظت نشده، گریه می‌کند و آنقدر این کار را ادامه می‌دهد که دیگر اشکش در نیاید.
زنِ محافظت شده، همیشه در نیمه‌ راهِ گریه و ناامیدی به زندگی برمی‌گردد...


👤 فریبا وفی

  • باران بارانی


📝


چه وقت انسان بزرگی هستیم ؟!

هرگاه از خوشبختی کسانی‌که دوستمان ندارند هم خوشحال شدیم.

هرگاه برای تحقیر نشدن دیگران
 از حق خود گذشتیم.

هرگاه شادی را به کسانی که آن را از ما گرفته اند هدیه دادیم.

هرگاه خوبی ما
به علت نشان دادن بدی دیگران نبود.

هرگاه کمتر رنجیدیم و بیشتر بخشیدیم.

هرگاه به بهانه ی عشق از دوست داشتن دیگران غافل نشدیم.

هرگاه اولین اندیشه ما برای رویارویی با دشمن انتقام نبود.

هرگاه دانستیم عزیز خدا نخواهیم شد مگر زمانی که وجودمان
 آرام بخش دیگران باشد.

هرگاه بالاترین لذت ما شاد کردن دیگران بود.

هرگاه آدم مهمی بودیم ولی جایی نگفتیم که "میدونی من کی ام؟!

💟 کانال هوای حوا @Havaye_Havva

  • باران بارانی

سلام

کمی از عشقولانه های من و م کم شده. نمیدونم چرا احساس میکنم مثل سابق نیستیم. امیدوارم همه چی بهتر بشه.

من امروز یک کلاس اوراکل رفتم که چون خیلی گران بود احتمالا دیگه ادامه نمیدم. استاد خوب و باسوادی بود ولی من انقدر پول نداشتم. متاسفانه مجبورم بی خیال بشم.

باید همچنان پایتون و یادگیری ماشین را ادامه بدم. بهرحال زندگی در جریانه همچنان.


امرز به م زنگ زدم. گفت ده دقیقه دیگه زنگ میزنه ولی نزد.

منم تصمیم گرفتم فعلا نه بهش پیغام بدم و نه زنگ بزنم تا خودش زنگ بزنه. اگر نزد هم نزد. مهم نیست. حذف را گذاشتند برای همچین روزهایی.


امروز به همکارم زنگ زدم. به اقای ل. حدود یکساعتی با هم صحبت کردیم. خیلی خوب بود و خوش گذشت. خوبه ادم بعضی وق ها با هم رشه ای هاش صحبت میکنه و تبادل اطلاعات می کنه.


خوبه خوب.

  • باران بارانی

سلام

الان دارم از دندانپزشکی بر میگردم. خسته و داغون. دکترم امروز سه تا کشف جدید توی دندونم داشت. دو تا کیست و یه عفونت.

خدایا این ماه تا الان نزدیک 2 میلیون پول دندانپزشکی دادم.

قبل از اینکه برم دندانپزشکی کمی روی قفسه سینم احساس سنگینی داشتم و تپش قلب اذیتم میکرد.


  • باران بارانی

سلام

دیروز غروب به م زنگ زدم داشت رانندگی میکرد و خیلی صحبت نکردیم. قرار شد وقتی از خرید برگشت زنگ بزنه. منم تا حدوده ساعا ده شب منتظر موندم تقریبا سه ساعت  بعد از تماسمون و اون زنگ نزد. 

من هم که حرصم گرفته بود گوشی را گذاشتم رو مد پرواز و خوابیدم. صبح که بیدار شدم با کلی هیجان رفتم سراغ گوشی. توقع داشتم چند بار زنک زده باشه ولی نه زنگ نه پیام هیچی. 

همون موقع بهش پیغام دادم. و بلافاصله زنگ زد ولی من داشتم اماده میشدم و ج ندادم. بعد دیدم پیغام داده که بهم زنگ بزن. منم تو راه بودم و زنگ نزدم. 


خلاصه وقتی رسیدم توی اداره زنگ زدم و اون جواب نداد.

همین

No one is always busy. it just depends on what number you are on their priority list.

  • باران بارانی

سلام

امروز زنگ زدم منابع انسانی. بچه های منابع انسانی خیلی خوب واردند چطور بچه های فنی را بپیچونن. جواب درست و حسابی بهم نداد. 

دوست دارم رییس بشم و یدفعه زنگ بزنم به م بگم که رییس شدم. مطمینم که هیجان زده میشه. 

چقدر باید منتظر بشم؟ 

  • باران بارانی