دلنوشته های بارانی من

طبقه بندی موضوعی

آخرین مطالب

آخرین نظرات

۵ مطلب با موضوع «معجزه» ثبت شده است


⬅️ چرا برخی مردم بی وقفه در زندگی "شانس" می آورند 

درحالی که سایرین همیشه "بدشانس" هستند؟ 


مطالعه برای بررسی چیزی که مردم آن را "شانس" می 

خوانند، ده سال قبل شروع شد.

می خواستم بدانم چرا بخت و اقبال همیشه در خانه بعضی 

ها را می زند، اما سایرین از آن محروم می مانند. به 

عبارت دیگر چرا بعضی از مردم "خوش شانس" و عده 

دیگر "بدشانس" هستند؟


آگهی هایی در روزنامه های سراسری چاپ کردم و از 

افرادی که احساس می کنند خوش شانس یا بدشانس هستند 

خواستم با من تماس بگیرند.

صدها نفر برای شرکت در مطالعه من داوطلب شدند و در 

طول سال های گذشته با آنها مصاحبه کردم، زندگی شان را 

زیر نظر گرفتم و از آنها خواستم در آزمایش های من 

شرکت کنند.

نتایج نشان داد که هرچند این افراد به کلی از این موضوع 

غافلند، کلید خوش شانسی یا بدشانسی آنها در افکار و 

کردارشان نهفته است.

برای مثال، فرصت های ظاهرا خوب در زندگی را در نظر 

بگیرید. افراد خوش شانس مرتبا با چنین فرصت هایی 

برخورد می کنند، درحالی که افراد بدشانس نه.


با ترتیب دادن یک آزمایش ساده سعی کردم بفهم آیا این 

مساله ناشی از توانایی آنها در شناسایی چنین فرصت هایی 

است یا نه.

به هر دو گروه افراد "خوش شانس" و "بدشانس" روزنامه 

ای دادم و از آنها خواستم آن را ورق بزنند و بگویند چند 

عکس در آن هست.

به طور مخفیانه یک آگهی بزرگ را وسط روزنامه قرار 

دادم که می گفت: "اگر به سرپرست این مطالعه بگویید که 

این آگهی را دیده اید 250 پوند پاداش خواهید گرفت."

این آگهی نیمی از صفحه را پر کرده بود و به حروف بسیار 

درشت چاپ شده بود.

با این که این آگهی کاملا خیره کننده بود، افرادی که احساس 

بدشانسی می کردند عمدتا آن را ندیدند، درحالی که اغلب 

افراد خوش شانس متوجه آن شدند.

مطالعه من نشان داد که افراد بدشانس عموما عصبی تر از 

افراد خوش شانس هستند و این فشار عصبی توانایی آنها در 

توجه به فرصت های غیرمنتظره را مختل می کند.


در نتیجه، آنها فرصت های غیرمنتظره را به خاطر تمرکز 

بیش از حد بر سایر امور از دست می دهند.


برای مثال وقتی به مهمانی می روند چنان غرق یافتن جفت 

بی نقصی هستند که فرصت های عالی برای یافتن دوستان 

خوب را از دست می دهند.


آنها به قصد یافتن مشاغل خاصی روزنامه را ورق می زنند 

و از دیدن سایر فرصت های شغلی بازمی مانند.


افراد خوش شانس آدم های راحت تر و بازتری هستند، در 

نتیجه آنچه را در اطرافشان وجود دارد و نه فقط آنچه را در 

جستجوی آنها هستند می بینند.

آدم های خوش اقبال براساس چهار اصل، برای خود فرصت 

ایجاد می کنند..


اولا آنها در ایجاد و یافتن فرصت های مناسب مهارت 

دارند،

ثانیا به قوه شهود گوش می سپارند و براساس آن تصمیم 

های مثبت می گیرند. 

ثالثا به خاطر توقعات مثبت، هر اتفاقی نیکی برای آنها 

رضایت بخش است، 

و رابعا نگرش انعطاف پذیر آنها، بدبیاری را به خوش 

اقبالی بدل می کند.


در مراحل نهایی مطالعه، از خود پرسیدم آیا می توان از 

این اصول برای خوش شانس کردن مردم استفاده کرد.


از گروهی از داوطلبان خواستم یک ماه وقت خود را صرف 

انجام تمرین هایی کنند که برای ایجاد روحیه و رفتار یک 

آدم خوش شانس در آنها طراحی شده بود.


این تمرین ها به آنها کمک کرد فرصت های مناسب را 

دریابند، به قوه شهود تکیه کنند، انتظار داشته باشند بخت به 

آنها رو کند و در مقابل بدبیاری انعطاف نشان دهند.

یک ماه بعد، داوطلبان بازگشته و تجارب خود را تشریح 

کردند. نتایج حیرت انگیز بود: 80 درصد آنها گفتند آدم 

های شادتری شده اند، از زندگی رضایت بیشتری دارند و 

شاید مهم تر از هر چیز خوش شانس تر هستند.

و بالاخره این که من "عامل شانس" را کشف کردم.


چهار نکته برای کسانی که می خواهند خوش اقبال شوند:

به غریزه باطنی خود گوش کنید، چنین کاری اغلب نتیجه 

مثبت دارد.

با گشادگی خاطر با تجارب تازه روبرو شوید و عادات 

روزمره را بشکنید.

هر روز چند دقیقه ای را صرف مرور حوادث مثبت زندگی 

کنید.

با افکار مثبت زندگی کنید، زیرا افکار، شخصیت و 

سرنوشت انسان را رقم میزند.

جمله زیبای جین سیمون»

منتظر باش اما معطل نشو!

تحمل کن اما توقف نکن!

قاطع باش اما لجباز نباش!

صریح باش اما گستاخ نباش!

بگو آری اما نگو حتما!

بگو نه اما نگو ابداً!

شکست بخور اما دوباره تلاش کن!

که اگر چنین کنی بی تردید موفقی

در بازی زندگی 

یاد می گیری 

اعتماد به حرفهای قشنگ بدون پشتوانه 

مثل آویختن به طنابی

 پوسیده ست .


یاد می گیری , 

نزدیک ترین ها به تو گاهی

 میتوانند دورترین ها باشند . 


یاد مى گیرى که باید آنقدر از خودت برای روز مبادا پس 

انداز داشته باشی تا بتوانی یک روزی تمام خودت را بغل 

کنی و راه بیفتی بروی .

و در جایی که شنیده و فهمیده نمی شوی نمانی.


یاد می گیری 

دیوار خوب ست 

سایه درخت مطلوب است

اما هیچ تکیه گاهی ابدی نیست 


#ریچارد_وایزمن

روانشناس دانشگاه هارتفوردشایر


➡️ @ravanshenasi_anooshe

باران بارانی
۱۴ شهریور ۹۷ ، ۱۹:۰۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

سلام

دوروز پیش یک کار خوب انجام دادم.

من اتاقم در شرکت تغییر کرده. وقتی اومدم توی این اتاق کسی نبود و من تنها بودم. منهم جای خوب کنار پنجره را که روبروی کولر بود را انتخاب کردم برای خودم و نشستم. خیلی جای خوبی بود.


دو روز بعد یه خانومی از همکارانم هم به همون اتاق اومد. این خانوم خیلی چاق هست و البته بسیار گرمایی. منم به دلم افتاد که جامو بهش بدم. اونروز هم هوا بسیار گرم بود. تو دلم با خدا صحبت کردم و به خدا گفتم : خدایا من جامو میدم به خانوم ر که راحت تر باشه تو هم کمک کن من بتونم گرما را راحت تحمل کنم.


باهاش صحبت کردم و گفتم: میتونه بیاد جای من بشینه. پرسید: یعنی تو گرمایی نیستی؟ گفتم: منهم گرمایی هستم ولی نه به اندازه شما. خلاصه خیلی خوشحال شد و جامون را با هم عوض کردیم.


از اونجایی که خدا هیچ کار خیری را بی پاسخ نمیذاره و خیلی زود جواب میده از روز بعد کولر انقدر خوب شد و انقدر هوای اتاق مطبوع و دلپذیر شد که کولر را گذاشتیم روی کمترین درجه و بعضی وقت ها هم خاموش می کنیم.


خدایا شکرت.


(این مطلب را فقط با این نیت مینویسم که باز هم برای خودمون تکرار کنیم که خدا حواسش به همه چیز هست)

باران بارانی
۱۰ مرداد ۹۷ ، ۰۹:۱۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

سلام

من مدتیه شب ها ماشین را داخل کوچه پارک میکنم. یه کار جالبی هم میکنم کلید قفل فرمون را داخل ماشین میذارم. حتی بعضی وقت ها فراموش کردم و کلید روی قفل مونده. دزدگیر را هم خاموش میکنم که نصفه شب صدا نده و مزاحم مردم نباشه.


امروز صبح که رفتم در ماشین را باز کنم دیدم یک عالمه اثرانگشت رو شیشه ماشین هست. اهمیت ندادم. در ماشین را باز کردم و سوار شدم. هر چی دنبال کلید قفل فرمون گشتم نتونستم پیدا کنم. یه دفعه چشمم افتاد به قفل و دیدم که نصف کلید داخل قفل هست. یعنی کلید داخل قفل شکسته بود. نصفه دیگه کلید هم زیر پام بود. فهمیدم دیشب دزد اومده در ماشین را براحتی باز کرده و وقتی اومده قفل فرمون را باز کنه، از اونجایی که خدا مواظبه منه، کلید داخل قفل شکسته و نتونسته قفل را باز کنه.

خلاصه دزد گرامی پروژخ را نصف گاره رها کرده و رفته. حتی عینک دودیم که جلوی فرمون بودا و یا فلش که به ضبط ماشین بوده را نبرده. صندوق عقب هم دست نخورده.


خدایا ممنونم که یه خطر رو از سرم رد کردی. بیخود نیست که دستم میگه همه کارهای تو خدایی هست.


خدایا باز هم سپاسگزارم. خیلی سپاسگزارم

باران بارانی
۰۲ مرداد ۹۷ ، ۰۸:۴۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

سلام

دیروز از یکی از دوستانم خواسته بودم که بره جایی و کاری را برام انجام بده. ادرس محل را روی نقشه براش فرستادم. متاسفانه شارژ گوشیش تموم شده بود. ولی بهرحال رفته بود و اونجا را پیدا کرده بود و کار من را انجام داده بود.

دیروز بهم پیام داد و گفت:"همه کارهای تو خدایی است. " و دوباره اون معجزه خرید خانه را مطرح کرد و یادمون افتاد که واقعا چطور معجزه آسا(واقعا معجزه آسا) اون خونه را پیدا کردیم و حتی اونهایی که تلاش کردند که خونه را از ما بگیرن و نتونستن و ... اینکه چطور امروز معجزه آسا بدون ادرس تونسته بود اون محل را پیدا کنه و کار من را انجام بده.

دوستم میگه :"اونروز که با تو بودم و خونه را پیدا کردیم و امروز که اون ادرس را پیدا کردم حضور خدا را احساس کردم. ".


خیلی این حرف ها من را خوشحال کرد.




من رفتم توی فکر. دیدم آره خدا همیشه بمن کمک کرده. چک دوم خونه هم بسلامتی و مبارکی امروز پاس شد و من خیلی خوشحالم و خیالم راحته. خدا خیلی کمکم کرد. خیلی هوامو داشت.


خدایا هر چقدر از تو تشکر کنم کمه.

باران بارانی
۰۱ مرداد ۹۷ ، ۱۲:۱۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

سلام

سه شنبه و چهارشنبه یعنی 19 و 20 تیر برای من روزهای خاصی بودند. روزهایی که یکی از بزرگترین معجزه های زندگیم اتفاق افتاد. من روز سه شنبه پس از جستجوهای خیلی زیاد یه آپارتمان کوچک نقلی پیدا کردم که با شرایط من میخوند. خلاصه خوشحال و خندان برگشتم خونه.

تصمیم گرفتم چهارشنبه عصر برم و قولنامه کنم. چهارشنبه صبح از بنگاه بمن زنگ زدند و گفتن که فروشنده منصرف شده و نمیخواد بفروشه. خلاصه من خیلی ناراحت شدم. عصر دوباره رفتم دنبال خونه ولی متاسفانه هر چی گشتم چیزی پیدا نکردم. در یکی از خیابانهای اون اطراف مجدد همون مالک را بطور کاملا اتفاقی دیدم. سوال کردم که چرا از فروش خونه منصرف شده؟

در کمال ناباوری جواب داد که منصرف نشده. گفتم بنگاهی اینطور گفته. گفت من اصلا اون بنگاه را نمیشناسم و فقط در دیوار اگهی زدم. اون از توی دیوار اگهی را برداشته. خلاصه فهمیدم که اون بنگاهی بمن دروغ گفته. و همونجا نشستیم و قولنامه نوشتیم و تموم شد.

اون خونه متعلق بمن بود. اون بنگاهی بمن دروغ گفت و کار خدا بود که من اون مالک را کاملا تصادفی ببینم. وقتی که در اوج ناامیدی بودم. 


کارهای خدا اینجوریه. وقتی قرار باشه کاری را درست کنه دیگه همه دنیا هم بسیج بشن نمیتونن مانع بشن. پروردگارا ممنونم ازت.


خلاصه من قولنامه نوشتم. دیگه فاز جستجو تموم شد. چقدر توی اینترنت جستجو کردم و عصرها رفتم دنبال خونه توی این گرمای شدید.


تموم شد. پروردگارا ممنونم ازت.



باران بارانی
۲۱ تیر ۹۷ ، ۲۰:۲۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر