دلنوشته های بارانی من

طبقه بندی موضوعی

آخرین نظرات

  • ۲۵ خرداد ۹۷، ۱۲:۲۲ - Siamak Bagheri :)

سلام

دیروز به یکی از آرزوهام رسیدم پس از استرس های بسیار. البته برای خیلی ها ممکنه آرزو نباشه ولی برای من بود. به شکل معجزه آسایی بالاخره پارکینگ گرفتم. راحت شدم. خیلی معجزه آسا بود. خیلی خیلی خیلی زیاد. انقدر دیروز خوشحال شدم که میخواستم گریه کنم. خدایا هزار بار ممنونم ازت. هزار بار مچکرم. خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااا شکرت.


الان هم منتظرم بقیه آرزوهام یکی یکی همینقدر معجزه آسا براورده بشه. خدایا ممنونم. ممنونم. تنها دوست واقعی من تو این دنیا فقط خداست. 

باران بارانی
۳۰ خرداد ۹۷ ، ۱۵:۲۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

سلام

یه آرامش عجیبی دارم. خیلی عجیب. نمیخوام اینجا بنویسم چرا. فقط توی دل خودمه و فقط خدا میدونه چرا انقدر حالم خوبه.

خدایا ازت ممنونم. خدایا ازت ممنونم که هنوز هم بنده های خوب داری. هنوز هم آدم های خوب و مومن واقعی وجود دارن. هنوز هم آدمهایی وجود دارن که انقدر ایمان قوی دارن که در اولین نگاه حس زیبای آرامش و امنیت را به دیگران منتقل میکنن.


خدایا ممنونم که امروز یکی از اون بندگان خوبت را سر راه من قرار دادی. امیدوارم من هم روزی انقدر ایمانم قوی بشه که وقتی کسی خسته و داغون و رانده شده از همه جا اومد سراغم، حس خوب امنیت و ارامش از مصاحبت با من داشته باشه.



خدایا ممنونم ازت

باران بارانی
۲۹ خرداد ۹۷ ، ۱۱:۰۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

سلام

این روزها خیلی منتظر بودم که یه نفر بیاد کنارم، بغلم کنه و بگه"عزیزم نگران نباش. همه چی درست میشه".

ولی کسی نیومد. پس مجبورم خودم بگم:"عزیزم. بارانم. گلم. عشقم. زندگیم. اصلا نگران نباش. خدا که نمرده. خدا هنوز زنده است. خدا اون بالا نشسته و داره نگاه میکنه. خدا مواظبته. غصه نخوریا. نگران نباشیا. همه چی سر وقت خودش درست میشه".

چقدر به شنیدن این جمله ها نیاز دارم.

امروز حسابی خسته شدم. دیشب با گریه خوابیدم. صبح با بغض و ناراحتی بیدار شدم. تو محل کارم همه فهمیدن که حالم خوب نیست. خدایا هیچ روزنه روشنی برای آینمدم نمیبینم جز اینکه خدای خوب و مهربونی دارم.

اون از وضعیت کارم، اون از وضعیت پارکینگ، درسم هم که گفتن نداره، وضعیت روحی و عاطفیم هم که افتضاحه.


خدایا تو این وضع هیچکس به جز تو نمیتونه کمکم کنه. دلم فقط به تو روشنه.


خدایا بغلم کن. خدایا کمکم کن. خدایا نور امید را به دلم بتابون.

باران بارانی
۲۷ خرداد ۹۷ ، ۲۰:۴۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

سلام

دیشب دوباره حالم بد بود. صبح هم با حال بدی اومدم سر کار. رفتم پیش همکارم کمی با هم صحبت کردیم. اونهم دلش گرفته بود و گفت اخر هفته کلی زار زده و گریه کرده.

آخه چرا؟ چرا ما ناراحتیم. اینجا هم همکار ها دارن بحث سیاسی میکنن. من اصلا حوصله ندارم دیگه قاطی این بحث ها بشم. اصلا حوصله و انرژی ندارم. 


کی حال من خوب میشه. کی؟ کی میشه شاد باشم و از ته دل بخندم. کی حالم خوب میشه. 

خدایا...

باران بارانی
۲۷ خرداد ۹۷ ، ۱۴:۴۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

سلام

دیشب دوباره کمی دلم گرفته بود. با ناراحتی و غم خوابیدم. صبح هم با غصه بیدار شدم. دلم گرفته بود. وضعیت روحی من مثل سینوس شده. یه روز خوب یه روز بد. صبح دوباره قیافه مح اومد تو ذهنم. اینکه الان با کی هست و چکار میکنه. همه خاطره ها تو ذهنم اومد. مثل فیلم سینمایی روشن و شفاف با همه جزئیات. قبول این واقعیت یکی من را کنار زده و دختر دیگری را انتخاب کرده واقعا سخته و دردناکه. خیلی رنج آور و دردناک. 

صبح نماز خوندم و دوباره همه چی را بخدا سپردم. سعی کردم آرامش داشته باشم. هر چی خدا بخواد همون میشه. خدایا افکار منفی را از من دور کن. خدایا نجاتم بده. 


باران بارانی
۲۵ خرداد ۹۷ ، ۱۲:۱۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

سلام

عید فطر مبارک. 

امروز یه آزمایش داشتم. شکر خدا نتیجه خیلی خوب بود. مشکلی ندارم. 

آنقدر خوشحال شدم که همون موقع گفتم خدایا ممنونم. 

میخوام یه چکاپ هم هفته آینده برم. 

از هفته آینده هم کلاس موسیقی دارم. میخوام ادامه بدم. 

خدایا بهم انرژی بده. 



باران بارانی
۲۴ خرداد ۹۷ ، ۲۱:۲۴ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر

سلام

صبح بخیر. دیروز عصر راحت رفتم خونه و روز خوبی داشتم. امروز هم خوب بوده خداراشکر. امنیت، آرامش، فکر آرام، از اون چیزهایی که باهامه و من دوستش دارم. خدایا ممنونم ازت.

خدایا به قول "جول اوستین" امروز هم راه را نشونم بده. امروز ماموریتم را نشونم بده. امروز هم مراقبم باش. امروز هم کمک کن بدرخشم. کمک کن موثر و مفید باشم. کلکات خوب و زیبا و مفید را در دهانم بذار. کمک کن مغزم بهتر از قبل کار کنه. کمک کن بیشتر محبت کنم. کمک کن آروم تر و موفق تر باشم. خدایا امروز هم بهترین آدمها را سر راهم قرار بده. امروز هم یار و یاورم باش. ممنمنم ازت خدای مهربونم. ممنونم بخاطر همه نعمت هایی که بهم دادی. ممنونم بخاطر گذشته و حال و آینده. ممنونم که فراموشم نمیکنی. ممنونم که من را سرحال و پرانرژی و باانگیزه نگه میداری. ممنون بخاطر همه خوبیهات.


خدایا انقدر بهم نعمت دادی که نمیتونم همه را حتی به یاد بیارم. فقط میتونم بگن ممنونم ازت. من بنده غرغرو بداخلاق ناراضی را ببخش و نور ایمان را به دلم بتابان.


خدایا سپاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااس

باران بارانی
۲۳ خرداد ۹۷ ، ۰۸:۱۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

سلام

پامروز کار همکارم را درست کردم. یه مشکلی داشت براش حل کردم. ختم بخیر شد ولی واقعا خسته شدم. تو این روزهای گرم وقت هایی که میرم بیرون خیلی خسته میشم. خیلی زیاد. انگار انرژیم از بین میره. وقتی هم که برگشتم مستقیم رفتم جلسه تا الان. دارم میمیرم از خواب و خستگی.


خدایا همه چیز را به خودت سپردم. خدایا ممنونم بخاطر همه نعمت هایی که بهم دادی و قابل شمارش نیستند.


خدایا ممنونم که بهم فرصت دادی امروز مشکلی از کسی حل کنم. خدایا ممنونم کمک کردی امروز در جلسه خوب بدرخشم. خدایا ممنونم که کلمات مناسب را در دهانم گذاشتی. خدایا ممنونم که همکارهای خوبی بهم دادی. خدایا ممنونم که آدم های خوبی سر راهم میذاری.


خدایا ممنونم صبح کمکم کردی که با انرژی و روحیه زیاد بیدار بشم و خیلی راحت بیام اداره. خدایا ممنونم بمن استطاعت مالی دادی که ماشین داشته باشم. ممنونم مواظبم بودی که تصادف نکنم.


خدایا ممنونم که توی پارکینگ هم کمکم کردی. 


خدایا ممنونم که همه جا هوامو داری.


خدایا ممنونم بخاطر حافظه خیلی قوی که بهم دادی، اصلا لازم ندارم چیزی را یادداشت کنم. خدایا ممنونم بخاطر هوش و استعدادی که بهم دادی، همه چیز را زود میگیرم و یادم میمونه. خدایا ممنونم که سنسورهای قوی و تیزی بمن دادی. 


خدایا دیگه با تو هیچوقت احساس تنهایی و بی کسی نمیکنم. من وقتی تنها میشم که تو منو فراموش کنی و میدونم که هیچوقت اینکار را نیمکنی.


دیگه هم هیچوقت از تنهایی گله و شکایت نمیکنم. هیچوقت.

باران بارانی
۲۲ خرداد ۹۷ ، ۱۴:۴۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

سلام دوستان عزیزم

امروز واقعا به نتیجه مهمی رسیدم. اونهم اینه که واقعا آدم قتی حرکت کنه و بره جلو و امیدش به خدا باشه و ایمان داشته باشه که خدا کمک میکنه، خدا حتما کمک میکنه.


پارکینگ شرکت ما خیلی افتضاحه. خیلی بد. این چند روزی که من ماشین آوردم هر روز وقتی میخواستم برم داخل پارکینگ یک سر راهم پیدا میشد و کمکم میکرد. خدا یک نفر را میفرستاد. امروز صبح هم که اومدم با خودم گفتم خدایا امروز هم کمکم کن. نزدیک اداره بودم که همکارم زنگ زد. گفت رسیدی پارکینگ زنگ بزن بیام یادت بدم. 


میبینید دوستان. این تجربه شخصی خود منه. وقتی همه چی را به خدا می سپارید و استرس و نگرانی را از خودتون دور می کنید خدا خودش از راههایی که میدونه و شما نمیتونید حدس یزنید مشکلات را از سر راهتون بر میداره.

ازدواج، سلامتی، کار، خونه، ماشین، روابط اجتماعی... همه چی را به خدا بسپارید و خیالتون راحت باشه که همه چی درست میشه. شک نداشته باشید. خدا همه چی را درست میکنه.


من دیگه هر روز صبح همه چی را به خدا می سپارم و خیالم راحته که همه چی حل میشه. خدایا ممنونم. 


اگر از صمیم قلب به خدا اعتماد کنیم و همه چی را به خدا بسپاریم و ایمان داشته باشیم که خدا همراه ماست و مواظبمونه، خودبخود استرس از ما دور میشه، آرامش پیدا می کنیم، تمرکزمون بیشتر میشه. خدا هم از بهترین روش ها کمکمون میکنه. ولی وقتی مغرور و متکبر هستیم و فکر می کنیم خودمون عقل کل هستیم و همه چیز را میدونیم همه چی به سختی پیش میره.  فقط باید به خدا اعتماد کرد و ایمان داشت که خدا هست و صدای ما رو میشنوه و ما را تنها نمیذاره.


خدا تنها کسیه که همیشه باهامون میمونه. 

باران بارانی
۲۱ خرداد ۹۷ ، ۱۳:۴۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

سلام

آیا من دارم خودمو فریب میزنم؟ آیا من دارم خودمو گول میزنم؟ نمیدونم. واقعا نمیدونم.

روز جمعه دوباره رفتم توی تلگرام و عکس مح را دیدم. بلاک نبودم. عکس انداخته بود روی پل طبیعت. همونجا که برای اولین بار همدیگر را دیدم. خوشحال نبود . سعی کرده بود یه لبخند بزنه ولی غمگین. همون کتی را پوشیده بود که من خیلی دوست داشتم و بهش تاکید کرده بودم که خیلی شیکه و همونموقع گفته بود که میره یک کت دیگه شبیه همین میخره.


اون لحظه در اولین نگاه اشک توی چشمام جمع شد و نتونستم خودمو کنترل کنم. حسابی گریه کردم. اولین پیامی که از اون عکس به من منتقل شد این بود که رفته اونجا روی پل و یاد خاطرات قدیم افتاده. یاد همون روز افتاده. احساس کردم این عکس را بخاطر من انداخته. میخواسته به من پیام بده که اونهم حالش تعریفی نداره. این اولین حسم بود.


بعد از یه گریه حسابی صورتم را شستم و دوباره فکر کردم. فکرهای منفی اومد سراغم که شاید هم با یه نفر دیگه رفته اونجا بگرده. خدا میدونه. همه چی در هاله ای از ابهامه. فقط خدا میدونه دقیقا چه اتفاقی افتاده.


دیروز یه جایی میخوندم ادم وقتی برای اولین بار نیمه گمشده اش را میبینه حس فوق العاده ای بهش پیدا میکنه که با همه حس های دیگه متفاوته. 


من این حس را فقط با مح تجربه کردم نه با هیچکس دیگه. حسی عجیب و متفاوت. مطمینم نیمه گمشده من بود. توی اون مقاله نوشته بود یه ادم ممکنه چند تا نیمه گمشده باشه. نیمه گمشده کاری نیمه گمشده مالی...

خلاصه بعد از کلی گریه و اینکه زخم دلم تازه شد تصمیم گرفتم باز هم همه چی را به خدا بسپارم . از خدا خواستم اگر مح نیمه گمشده من باشه و صلاح من و اون در این باشه برگرده و اگر نه هم خیلی خوشبخت بشه و همیشه شاد باشه.


و نیمه گمشده من هم سر راهم قرار بگیره. نیمه گمشده اون هم سر راهش قرار بگیره.


ولی ندایی از ته قلبم میگه که اون نیمه گمشده منه. مطمینم احساس اون ه نسبت من خیلی خاص و عجیب بود. خیلی خاص. میدونم که رفته بود اونجا با همون لباسی که من دوست داشتم میخواست بمن بفهمونه که هنوز به یاد منه و من باید صبور باشم.

 صبورم صبور.


درهای عشق و رحمت خداوند بیشتر از پیش به روی من بازه و هیچکس و هیچ قدرتی نمیتونه مانع رسیدن الطاف و رحمت های خداوند بمن بشه و در نهایت همه چی خوب میشه. همه چی درست میشه. همه چی.  


همه چی بهتر میشه. من میدونم. خودم را برای روزهای بهتر اماده کردم. خودم را برای اینده بهتر اماده کردم. من اماده دریافت الطاف خداوند هستم.


من دارم به ندای قلبم اعتماد میکنم. قلب ادم هیچوقت دروغ نمیگه. خدا توی قلبم حضور داره و به من پیام میده. حس من اشتباه نمی کنه.


دیروز آ یه اتفاقی برام تعریف کرد. اتفاقی که همین دیروز براش افتاده بود. واقعا معجزه بود. خدا مشت یه ادم دروغگو را جلوی آ باز کرده بود. خدا اینطوریه. ماه هیچوقت پشت ابر نمیمونه. وقتی ادم صادق نباشه هر لحظه ممکنه مشتش باز بشه. به آ گفتم که این شانس نبوده که مشت اون ادم جلوی تو باز شده این یک معجزه بوده.


اره معجزه هنوز هم هست.

باران بارانی
۲۰ خرداد ۹۷ ، ۰۹:۲۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر