دلنوشته های بارانی من

طبقه بندی موضوعی

آخرین مطالب

  • ۰۳ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۹:۱۰ Wonder
  • ۳۱ فروردين ۹۷ ، ۱۳:۲۱ توکل

سلام

نشستم اینجا و دارم فکر میکنم. هزارتا کار دارم. نمیدونم کدوم را انجام بدم. فکرم هم خیلی مشغوله.

ولی کلا خیلی ناراحت نیستم. صبح اومدم سر کار و در جلسه اداره کلی که دیگه قرار نیست بهم پست ریاست بده شرکت کردم. و چون جلسه قبل دیر رسیده بودم امروز باید شیرینی میدادم. منم چون خیلی اهل شیرینی نیستم موز خریدم. البته خیلی همه استقبال کردن. 


خوشحالم که توی جلسه شرکت کردم حالم بهتر شد. دوستان را دیدم. درسته دیگه حتی کاندیدای ریاست نیستم ولی بهر حال این ادم ها را دوست دارم. فکر میکنم رفتار حرفه ای همینه و باید تا اخرش برم. 

رییس هم توی جلسه از من و یکنفر دیگه خواست که براش رزومه بفرستیم. من هم فرستادم ولی حوصله ندارم دلم را خوش کنم که قراره اتفاقی بیفته. هروقت از این فکر ها میکنم اتفاقا برعکس میشه.


میخوام زندگیم رو به روال سابق ادامه بدم. امروز هم میریم پیاده روی و سعی میکنم کمتر فکر کنم. دیروز 12245 قدم راه رفتم. امروز هم همین کار را میکنم.

وقتی هم رسیم خونه یه چیزی میخورم و میشینم سر درسم. میخوام خوشحال باشم با همه مشکلاتی که دارم. م رو هم اذیت نخواهم کرد. این سه شب تا خر هفته را سعی میکنم خوب درس بخونم تا پنجشنبه صبح بتونم برم کوه. 


هزار تا راه وجود داره برای سرگرم شدن و لذت بردن از زندگی. کوه، استخر، پیاده روی، سینما،... واقعا ارزش نداره. یه چیزی میشن دیگه.


یا خانوادم با من دوست میشن یا نمیشن. یا رابطم به م بهتر میشه یا نمیشه. یا وضعیت کاریم بهتر میشه یا نمیشه. ولی چیزی که مهمه این روزهای زندگیم دیگه بر نمیگرده. باید قدر سلامتیم و این روزهای زیبای بهاری را بدونم. این مهمترین چیزه.


باران بارانی
۰۳ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۱:۲۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

سلام

فیلمی که دوستش نداشتم. فیلم در مورد رابطه عاشقانه دوتا آقا هست. اولین بار بود همچین فیلمی دیدم ولی کلا دوست نداشتم. 

کلا به نظرم فیلم حرفه ای نبود. نمیدونم چجوری اسکار گرفته. 

ولی نکته جالبش رابطه عاطفی و صمیمی بین دوتا آقا بود. این ب ام خیلی جالب بود. 

باران بارانی
۰۳ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۹:۱۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

فیلمی بسیار زیبا در مورد پسر بچه ای که بر اثر یک بیماری مادرزادی با صورت زشتی به دنیا میاد و تا کلاس پنجم تو خونه درس میخوندم. ولی بعد از کلاس پنجم با تصمیم خانواده به مدرسه میره و در ابتدا مشکلاتی پیدا میکنه ولی کم کم همه چی خوب میشه. 

باران بارانی
۰۳ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۹:۱۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

سلام

من تو موقعیت عجیبی موندم. خیلی عجیب. 

اون اداره ای که قرار بود رئیسش بشم عملا منتقل شد به یک اداره کل دیگه و نمیدونیم مدیرکل اون قسمت کی خواهد بود و مطمئنا من را برای آن اداره انتخاب نخواهد کرد. 

رابطه عاطفیم هم دچار مشکل شد. رابطه من و م متاسفانه خوب پیش نمیره. اون خیلی وقتش را صرف کار و بیزینس میکنه و عملا وقتی برای من نمیمونه. الان ده روزه همدیگه را ندیدیم. تازه جدیدا یه حرف هایی میزنه که خوشم نمیاد. البته این حرفها را بخاطر مذهبی بودن زیادش میزنه. کلا الآن شک دارم من رو دوست داشته باشه. 

تو خانواده که با همه مشکل دارم. با برادرم با مادرم با شوهرخواهرم.


وضع مالی هم افتضاحه. نتونستم هنوز خونه بخرم. دو روز رفتم دنبال خونه و خورد توی ذوقم از بس احساس بدبختی و بی پولی کردم. 

خلاصه این از زندگی من. 

جالبه که همه این اتفاقات با هم داره میفته. یعنی این روزها اگر زیر تریلی هجده چرخ هم بیفتم تعجب نمیکنم. 

دوست دارم یکماه برام تو کما. هیچی از اطرافم نفهمم و صبح که بیدار میشم ببینم همه چی درست شده. 

من نمیخوام قضاوت کنم که این اتفاقات خوب هستند یا بد. چون آدم هیچوقت نمیدونه خدا براش چه نقشه ای کشیده. خیلی وقت ها شده که اتفاقی برام افتاده که به نظر خیلی بد بوده و خیلی ناراحت شدم ولی بعدها متوجه شدم که اتفاقا خیلی هم به صلاح من بوده. با اینکه ناراحتم ولی لبخند میزنم. غصه خوردن مشکلی را حل نمیکنه. دیروز و امروز خیلی بغض داشتم ولی گریه نکردم. دوست دارم بشینم یه گوشه و زار بزنم ولی متاسفانه جای دنج و راحت هم ندارم. دوست دارم چند روز برم یه جایی بمونم. یه جایی که همه غریبه باشن. تنهای تنها.

جایی که کسی بهم کار نداشته باشه. حتی کسی اسمم را صدا نکنه. نیازمند سکوتم.

خدایا چه نقشه ای توی سرته. بهم بگو. بهم بفهمون چه خیری توی این کارها هست؟ 

خدایا من توقع خودم را آوردم پایین خیلی پایین. حتی از م هیچ توقعی نداشتم. گفتم حتی ازدواج نمیخوام. فقط میخوام یه دوست ساده و صمیمی مثل خودم داشته باشم ولی حتی اون دوستی ساده هم نصیبم نشد. یعنی حتی اونقدر منو دوست نداره که بخواد همو ببینیم. 

خدایا یعنی تو این دنیا سهم من یه دوست پسر معمولی هم نبود. حالا همسر و ازدواج و عروسی هیچی. سهم من حتی یه دوست پسر معمولی هم نبود؟؟؟   

من هم آرزو داشتم مثل دخترهای دیگه. خاستگاری، گل، طلا، لباس عروس، ماشین عروس و ... دوست داشتم به مرد کنارم باشه مثل کوه. من که پدرم را تو دو سالگی از دست دادم و رابطه خوبی هم با برادرم ندارم. همسر خوبی هم پیدا نکردم آیا نباید حداقل یه دوست پسر معمولی داشته باشم؟؟ ؟؟  

اوضاع خانوادگی که دیگه هیچی  برادرم هنوز پولم را پس نداده و همه هم از اون حمایت میکنن. انگار واقعا من عضو ناجور و اضافه خانواده هستم. شاید واقعا سر راهی هستم. خدایا خودت میدونی. 


حالا نمیدونم این اتفاقات واقعا خوب هستن یا نه؟ همه چی بلاتکلیف. همه چی نامعلوم. 

خدایا همه دارن منو ترک میکنن. فقط تو با من باش. 

دیشب سر نماز بغض کردم امروز صبح هم همینطور. این بغص لعنتی کی میخواد به یه گربه حسابی تبدیل بشه و من رو از این حالت غم و غصه بیاره بیرون. 

خدایا کمکم کن. 

خدایا بهم صبر و طاقت بده. خدایا کمک کن بهترین اتفاقات زندگیم از توی این وضعیت به ظاهر بن بست بیاد بیرون. 

خدایا شکرت. 


باران بارانی
۰۳ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۷:۵۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

توکل چه کلمه زیباییست؛


اجازه دادن به خداوند که خودش تصمیم بگیرد.

تنها خداوندست که بهترینها را برای بندگانش رقم میزند.

فقط بخواهیم و آرزو کنیم، اما پیشاپیش شاد باشیم وایمان داشته باشیم که رویاهایمان همچون بارانی در حال فرو ریختن اند. 

پیشا پیش شاد باشیم و شکر گزار ! 

چرا که خداوند نه به قدر رویاهایمان بلکه به اندازه ایمان واطمینان ما انسانهاست، که می بخشد.



@morphin

باران بارانی
۳۱ فروردين ۹۷ ، ۱۳:۲۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر


📝


میدانى چیست؟

یک وقت هایى باید خودت را به بیخیالى بزنى.

بیخیال تمام ادم هایى که دوستت ندارند؛

بیخیال تمام کار هایى که مى خواستى بشود ولى نشد؛

بیخیال تمام رکب هایى که خوردى؛

بیخیال هر کس که امروز وارد زندگیت شد و فردا رفت؛

بیخیال تلاش هاى بى نتیجه ات،

دوست داشتن هاى بى ثمر ات؛


وقتى کسى دوستت ندارد اصرار نکن!

وقتى کسى برایت وقت ندارد خودت را به زور در برنامه هایش جا نده!

وقتى کسى نمى خواهد تو را ببیند پا پیچش نشو!


زندگى همین است!

شاید تو براى همه وقت بگذارى ولى قرار نیست همه دوستت داشته باشند و برایت وقت داشته باشند

شاید بهانه هایشان براى فرار تو را قانع نکند؛ 

ولى به قول ساموئل بکت: "گاهى فقط باید لبخند بزنى و رد شوى...بگذار فکر کنند نفهمیدى..."



💟 کانال هوای حوا @Havaye_Havva

باران بارانی
۳۱ فروردين ۹۷ ، ۱۱:۱۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

سلام

بی تفاوت میشوم. بی تفاوت..

خدایا کمکم کن. خدایا کمکم کن. خدایا التماس میکنم بمن قدرت و نیرو بده. خدایا کمک کن قوی و محکم باشم. خدایا کمک کن به کسی وابسته نشم. 

من از وابسته شدن خاطره خوبی ندارم. خدایا کمکم کن بدون اینکه به کسی نیاز داشته باشم بتونم زندگی کنم. 

خدایا کمکم کن از نظر عاطفی هم مستقل باشم.

خدایا بارها و بارها تو زندگی دوست داشتن ادم اشتباهی را تجربه کردم و ضربه خوردم. درد کشیدم. دیگه نمیخوام اینجوری باشم. میخوام تغییر کنم.

میخوام یه ادم دیگه بشم. میخوام یه دنیای دیگه داشته باشم. میخوام آهنی باشم. نمیخوام عاشق بشم.

خدایا ازت خواستم که یه ادم درست سر راهم بذاری. نذاشتی. اشکالی نداره. من نمیخوام بدونم چرا نذاشتی. فقط ازت میخوام لااقل این احساس و قلب رو هم از من بگیری.


خدایا باز هم شکرت

خدایا ازت ممنونم

باران بارانی
۲۹ فروردين ۹۷ ، ۱۶:۲۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

سلام

کمی از دست م عصبانی و ناراحتم. دیروز کلا با من در تماس نبود و دنبال خرید و فروش بود. عصر زنگ زد منم خیلی تحویلش نگرفتم.

فردا با سه تا از دوست های قدیمم میرم فشم. ما چهارتامون مجردیم خیلی بهمون خوش میگدره من این چهارا تا رو خیلی دوست دارم ته مونده دوستهای قدیمم هستن که هنوز مجردن. کلا با اینها خیلی حال میکنم.

  قراره با ماشین زهرا بریم. 

من ماشینم تعمیرگاهه بعد هم میخوام بفروشمش. دوشنبه عصر میخوام برم دنبال خونه و کمی بچرخم. کمی برم اینطرف و اونظرف ببینم اصلا محلیت اونجاها چجوریه. خودم میخوام اقدام کنم. منتظر کسی نمیمونم. باید یه تماسی هم با اون اقایی داشته باشم که قراره برام وام جور کنه. ببینم شرایظ خونه باید چجوری باشه.


خلاصه من باز هم تنهام. چقدر دوست داشتم تو این مراحل زندگیم کسی باهام باشه. دوست داشتم یه مرد باهام بود. به مرد واقعی. یه مرد حسابی. یه ادم حسابی. یه نفر که بشه با خیال راحت بهش تکیه کرد.


حالا اشکالی نداره. حالا که نیست خودم تلاش میکنم. خودم تنهایی از پس همه چی برمیام. من دختری هستم که تنهایی بلند شدم رفتم خارج و دوسال اونجا موندم بدون هیچ کمک و پشتوانه ای.فقط خدا کمکم کرد. فقط خدا باهام بود. حالا میخوام تو کشور خودم برای خودم یه آپارتمان پیدا کنم و بخرم. باز هم فقط خدا را دارم. خدا همیشه کنار ادم های تنهاست. 


خدایا باز هم کمکم کن. میدونم که جای تو را هیچکس نمیتونه برام پرکنه. 

یاد آهنگ Hero از Maria Carey افتادم که میگه یه قهرمان درون هر انسانی وجود داره. این قهرمانی که درون منه همون تکه از وجود خداست که گاهی ما نادیده میگیریمش.


خدایا کمکم کن. فقز تو را میخوام.

خدایا لطفا رابطه من و م را هم بهتر کن.

باران بارانی
۲۴ فروردين ۹۷ ، ۱۳:۰۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

گفتم: در دلم امید نیست ؟

گفت: هرگز از رحمتم نا امید نباش (زمر آیه ۵۳)


گفتم: احساس تنهایی میکنم ؟

گفت: از رگ گردن به تو نزدیک ترم (قاف آیه ۱۶)


گفتم: انگار مرا از یاد برده ای ؟

گفت: مرا یاد کن (بقره آیه ۱۵۲)


گفتم: در دلم شادی نیست ؟

گفت: باید به فضل رحمتم شادمان گردی (یونس آیه ۵۸)


گفتم: تا کی باید صبر کنم ؟

گفت: همانا یاریم نزدیک است (بقره آیه ۲۱۴)


و … 

چه کسی از او راستگوتر … !



خدایا تو که انقدر خوب و مهربونی پس کی میخوای بمن کمک کنی اخه؟ کی؟ تا کی باید صبر کنم؟ از خانوادم راضی نیستم. حتی از مادرم. اونها من رو دوست ندارن. من تکه اضافه اون خانواده هستم. حتی مادرم بمن اهمیت نمیده و طرف اونها را میگیره.

انگار ککلا من وجود ندارم. دلم تشنه محبته. دلم تشنه توجه. خیلی این روزها غم توی دلم هست. خدایا نمیخوام غر بزنم یا ناشکری کنم.


خدایا شکرت میکنم بخاطر نعمت هایی که بهم دادی. بخاطر اینکه سالم و سلامتم. بخاطر اینکه دوستان خوبی دارم. خدایا ولی غم از دلم بیرون نمیره. انگار غم با من عجین شده. غم از من جدا نمیشه. همه غم دنیا اومده تو دلم. 


برادرم پولم را پس نمیده. نمیدونم چجوری بالاخره میتونم یه جایی را بگیرم. مامانم از برادرم حمایت میکنه. من دخترم به حمایت بیشتری نیاز دارم ولی کسی از من حمایت نمیکنه. ارزو دارم کسی کمکم کنه. کسی هوامو داشته باشه.

همه زندگیم کار کردم و تنها بودم. تنهای تنها. هیچوقت هم کمکی از کسی نگرفتم هیچوقت. کسی هم بهم کمکی نکرد. شکر خدا خودم را جمع و جور کردم. ولی الان احساس میکنم واقعا خسته و داغونم. داغون داغوووووووووووووووووووووووووووووووووون.


خدایا منو تنها نذار.

خدایا کنارم باش. حدایا خسته شدم.



باران بارانی
۲۱ فروردين ۹۷ ، ۱۲:۱۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

تولدم نزدیکه.

امروز 17 فروردینه و تولد من 19 فروردین. هیچ احساس خاصی ندارم. با این چند روز پر استرسی که داشتم دیگه خیلی تمایلی برای تولدم ندارم. خیلی هم برام مهم نیست. دوست دارم خدا برام معجزه کنه مثل سال قبل که همین موقع ها برام معجزه کرد. یک معجزه دیگه میخوام. من فقط دارم سعی میکنم اروم و صبور باشم.


دوست دارم هدبه تولدم را خدا بهم بده. همین. از کسی چیزی نمیخوام که وقتی ادمها به ادم هدیه میدن حتما یه چیزی در مقابلش میخوان و منتش سر ادم میمونه. از هیچکس هیچ توقعی ندارم. از هیچکس. حتی اغز صمیمی ترین دوستانم توقعی ندارم. دوست دارم فقط ارام باشم و این ارامش را فقط خدا میتونه بمن بده. فقط خدا.


خدایا باز هم معجزه کن. خدایا همه چی را فقط از تو میخوام. اگر تو بخوای یجوری همه چی را درست میکنی. 


اگر تو بخوای یجوری مهره ها را کنار هم میچینی که همه چی خودبخود درست میشه.


خدایا خودت همه چی را درست کم.

باران بارانی
۱۷ فروردين ۹۷ ، ۱۲:۵۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر