دلنوشته های بارانی من

طبقه بندی موضوعی

آخرین مطالب

آخرین نظرات

  • ۲۵ خرداد ۹۷، ۱۲:۲۲ - Siamak Bagheri :)

۱۳ مطلب در تیر ۱۳۹۶ ثبت شده است

سلام

امروز اولین روز کاری من بعد از هفت روز استراحت و مسافرته.

خداراشکر روزهای خوبی داشتم. خیلی برای همه دوستانم دعا کردم. کلا اندفعه همش برای دوستانم دعا کردم. خیلی کم برای خودم دعا کردم.

دیشب مهمون داشتیم. دخترعمم با بچه هاش و خواهرم با خانواده. 22 تیر هم عروسی دعوتیم. یه عروسی خاص. این خاص بودن را از کارت عروسی فهمیدم. روی کارت عروسی پر بود از احادیث و روایات در مورد ازدواج.

من هم از دیشب تصمیم گرفتم طی یک طرح ضربتی وزن کم کنم. دیشب فقط سالاد و دوغ خوردم. امروز هم از مترو تا اینجا پیاده اومدم. 30 دقیقه پیاده روی. عصر هم ممکنه پیاده برم نمیدونم. بستگی داره چقدر انرژی داشته باشم.

دیشب کمی با آ چت کردم. اونهم خیلی دل و دماغ نداشت. کلا انگار افسردگی من و دوستان دایمی شده. تازه من که اینطوری هستم بهترینشون هستم.

من دیگه تصمیم گرفتم همیشه خودمو شاد نشون بدم. حتی وقتی دارم از غم و غصه دق می کنم. به نظرم حالات درونی من خیلی خصوصیه و لزومی نداره کسی بدونه درونم چی می گذره.

دیروز دوستم دکتر م زنگ زد از منابع انسانی. داره یک کتاب می نویسه. تشویقش کردم که به سرعت تمومش کنه. اون هم منو تشویق کرد که روی تزم کار کنم.

دیروز یک تلفن خیلی مشکوک هم داشتم. یه آقای با موبایل زنگ زد و گفت که من مشاور آقای س هستم و رزومه شما را از خانوم ح گرفتم. خلاصه در جریان انتقالی نبود. و وقتی بهش گفتم که من از 27 فروردین اومدم اینطرف معذرت خواهی کرد و قطع کرد.

خلاصه اینجوریا


باران بارانی
۱۲ تیر ۹۶ ، ۰۸:۵۱ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲ نظر

سلام

من امروز از صبح داشتم روی یک مقاله کار می کردم. قرار بود تا ظهر تموم بشه که بفرستم برای استادم ولی همین الان تموم شد تازه نسخه فارسی. حالا باید منتظر نظرات استادم بمونم. 

فردا هم ساعت دو پرواز دارم به مشهد. 

چند روز بود زنداداشم میگفت برم مشکل اینترنت خونشون را حل کنم. ولی چون از دست برادرم عصبانی بودم نمی رفتم. دیگه امشب کوتاه آمدم و رفتم براش درست کردم. 

چقدر من آدم مهربان و بخشنده ای هستم. 

باید یاد بگیرم سریعتر کار کنم. 

22تیر عروسی داریم. من چاق و گنده شدم. فردا هم میرم مسافرت. چطوری تو مسافرت رژیم بگیرم اخه. 

عه

یعنی نرم عروسی؟ دختر عمم خیلی ناراحت میشه. عروسی تک پسرشه. 

خدا یا کمک کن که اراده کنم و خوش تیپ بشم. 

خدا یا ممنونم که باهم هستی. 

خدا یا توی کارم کمک کن درگیر یه پروژه دوست داشتنی بشم در مورد داده. 

خدا یا به دادم برس. 

خدا یا عاقبت به خیرم کن.

هیجان زده هستم. فردا مسافرم. فردا اینموقه پیش امام رضا هستم. 

 

باران بارانی
۰۵ تیر ۹۶ ، ۲۳:۴۸ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر

سلام

آخر هفته خیلی خوبی داشتم. دیشب مهمون داشتیم. نامه ای که دنبالش بودم را بالاخره گرفتم. سه شنبه آینده میرم مشهد ولی نمی دونم چرا حالم خوب نیست. نمیدونم

سریال downtown abbey به جاهای قشنگی رسیده. ادیث شخصیت خاصی داره تو این فیلم. عاشق سردبیر یک روزنامه شده که متاهله. فکر می کنه که دوستش داره ولی خدا میدونه اخرش چی میشه. خیلی براش نگرانم.

چهارشنبه که از سر کار برمیگشتم س زنگ زد جواب ندادم از دستش ناراحت بودم چند روز بود زنگ نزده بود.دیگه واقعا تنهای تنهام. هیچکس دور و برم نیست.

دیشب داشتم به خواهر و برادرم فکر میکردم. هردو تا سر و سامان گرفتن و رفتن سر خونه و زندگیشون. بچه دارن. خونه دارن.

منم زندگیم متفاوت شد. زندگی مجردی. باید یاد بگیرم خودمو جمع کنم. قوی باشم. من تنهایی را انتخاب نکردم ولی حالا که پیش اومده باید باهاش کنار بیام. باید سعی کنم از زندگشم لذت ببرم حتی با تنهایی.

بعد از ظهر میخوام برم بیرون و یک کیف برای خودم بخرم. شاید هم برم مشهد بخرم. نمیدونم.

ولی دوست دارم مچبند هوشمند سونی را بخرم خیلی ازش خوشم اومده.


مامانم میگه همیشه برای هر سه تای ما دع میکنه ولی خب من تنهام و اونها تنه نیستن


باران بارانی
۰۲ تیر ۹۶ ، ۱۳:۰۱ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر