دلنوشته های بارانی من

طبقه بندی موضوعی

سلام

من دارم سعی می کنم رابطم را با خدا قویتر کنم. دور روز پیش اول صبح که داشتم میومدم اداره همکارم خانوم ط زنگ زد کلی با هام صحبت کرد در مورد اینکه باید ایمانم قویتر باشه و با خدا صحبت کنم. دعا کنم. ارتباطم را با خدا قویتر کنم.

دیروز یکساعت پیاده روی کردم. وقتی رسیدم خونه یه دوش گرفتم و خوابیدم تا صبح. فقط یه لیوان شیر خوردم.


فکر می کنم بزودی تغییرات زیادی در زندگی شغلینم ایجاد میشه. ظاهرا تغییراتی در ساختار شکل بوجود میاد. بخاطر این تغییرات ممکنه ارتباط من با دکتر ل خیلی کمتر میشه. حتی ممکنه دیگه نبینمش  و این موضوع من رو ناراحت میکنه. هر چی پیش میاد به صلاحه. به خدا اعتماد میکنم. 

امروز اون دوست جدیدم را در قطار دیدم. خیلی با هم صحبت کردیم. در مورد همه چی. چقدر دختر خوبیه. چقدر از همصحبتی با این دختر ماه لذت میبر. فکر میکنم اون هم از همصحبتی با من لذت میبره. خیلی ماهه. این رفت و امد با قطار باعث اشنایی ما شد. مطمینم این دختر مهربون هم در اینده من نقش مهمی داره چون خدا خواست که ما با هم اشنا بشیم.

امروز هم میرم پیاده روی. تنها کاری که این روزها از انجامش لذت میبرم همین راهپیماییه. امروز دوست گ از صبح زنگ نزد. فقط کمی چت کردیم. بعد گفت میاد با من پیاده روی. ولی من تحویلش نگرفتم. ازش دلگیرم. توی چت خیلی احساسیه ولی در واقعیت اینطوری نیست. نمیخوام یکبار دیگه وابسته بشم و راه را اشتباه برم. تاثیر این ادم تو زندگی من چیه. نمیدونم. فقط خدا از اسرار گذشته و اینده زندگی من اطلاع داره. ایه 5 ال عمران:

 إِنَّ اللَّـهَ لَا یَخْفَىٰ عَلَیْهِ شَیْءٌ فِی الْأَرْضِ وَلَا فِی السَّمَاءِ


دوست داشتم ل مجرد باشه و از من خاستگاری کنه. دویت داشتم حداقل یه دوست یا همدم مثل ل داشتم. ممکنه روزی همدمی مثل ل داشته باشم؟ خدایا بهم بده. خدایا شکرت


امروز کلاس خیلی خوب بود. لذت بردم. خداراشکر روز خوبی داشتم. 

  • باران بارانی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی