دلنوشته های بارانی من

طبقه بندی موضوعی

آخرین مطالب

آخرین نظرات

۳۹۶ مطلب با موضوع «روزمره» ثبت شده است

سلام

مدتیه کارم خیلی خیلی زیاد شده. توی شرکت واقعا سرم شلوغه. خیلی درگیر هستیم. البته همه اعضای تیم همین وضع را دارند.


امروز همکارها از مسافرت برگشتن. همه شاد و سرحال. خداراشکر. 


سه روز تعطیلی خیلی سریع گذشت. اصلا نفهمیدم چجوری.

دیشب هوس کردم کمی آشپزی کنم. رفتم توی آشپزخونه و چیکن استرگانف درست کردم. کمی آرد زیاد ریختم ولی برای تجربه اول خوب بود. خوشمزه بود. دوست دارم امشب هم آشپزی کنم ولی نمیدونم چی.


بازهم دیشب فکر اون مح  به سرم زده بود. حرفهاش و کاراش مثل فیلم میومد جلوی چشمم ولی البته کمرنگ تر از همیشه. انقدر کمرنگ میشه تا بتدریج محو بشه. این رسم روزگاره. همه کم کم محو میشن. ادم ها فراموش میکنن. منم دارم فراموش میکنم. دیگه امیدی هم به برگشتش ندارم. هیچ امیدی.


فکر میکنم ایمانم داره ضعیف تر از قبل میشه. امیدم را از دست دادم. آرزو داشتم یبار دیگه میدیدمش. آرزو داشتم همه چی مثل قبل میشد. ولی دیگه امیدی ندارم. فکر میکنم تو این دنیا تنهای انتهام. مثل همیشه. 


تنهایی وحشتناکه ولی آدم وقتی مجبور باشه به تنهایی هم عادت میکنه. پاییز داره میاد سریعتر ار هرسال. من تنهاتر از همیشه. منتظر هیچکس نیستم. منتظر هیچ خبر خوبی نیستم. منتظر یه اتفاق غیرمنتظره نیستم. همه چی برام تکراری شده. همه چی. پاییز زمستون بهار تابستون منو یاد هیچکس نمیندازن. هیچکس.  کسی قرار نیست بیاد. کسی قرار نیست خوشحالم کنه. کسی قرار نیست برام کادو بخره. کسی قرار نیست بغلم کنه. کسی هم قرار نیست قربون صدقم بره و بگه دوستم داره. هیچکس. برگ های پاییز منو یاد هیچکی نمیندازه. با هیچکس دوست ندارم قدم بزنم. با هیچکس دوست ندارم برم رستوران. تو لاک تنهایی خودم حسابی جا افتادم. 


زندگی برام بی معنیه. خیلی بی معنی. پوچ و بی معنی. نمیدونم یکساعت دیگه زنده هستم یا نه؟ هیچکس نمیدونه. 

بی خیال آرزوهام شدم. مرگ عمه آ خیلی روی من و آ تاثیر گذاشت. فهمیدیم همه چی الکیه. فقط آدم باید آرامش خودش را حفظ کنه و صبور باشه. زندگی ارزش عذاب کشیدن نداره. لزومی نداره انقدر خودمو ناراحت کنم. فقط میخوام آرامش خودم را حفظ کنم. 


خدایا کمکم کن. 


یکی از دوستام هرجا میره عکس میگیره و میفرسته به تلگرام یا اینستاگرامم. نمیدونم چرا این کار را میکنه. من که ازش نخواستم برام هم مهم نیست که کجاست و چکار میکنه. چرا عکس مسافرت هاشو میفرسته؟ 

میخواد حرص منو در بیاره؟؟؟؟؟؟ میخواد حس حسادتم را تحریک کنه؟


باران بارانی
۰۳ شهریور ۹۷ ، ۱۵:۰۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

سلام

قوی بودن یعنی چی؟


دوست ندارم قوی باشم ولی مجبورم قوی باشم چون چاره ای جز قوی بودن نیست. واقعا راهی به جز قوی بودن وجود نداره.


باید ظاهر خودمو حفظ کنم و وانمود کنم که همه چی همونجوریه که باید باشه. همه سر جای خودشون هستن و من هر چیزی که نیاز دارم در اختیار دارم. وانمود کنم که همه چی عالیه. خیلی عالی.


همه چی سر جای خودشه. اتفاق بدی نیفتاده. در گذشته همه چی خوب بوده و الان هم همه چی خوبه.

نه کسی اومده و نه کسی رفته. همه چی عالیه. همه چی خوبه. همه چی همونجوریه که باید باشه.


وانمود میکنم که همه چی عالیه و هیچ چیز نمیتونه منو ناراحت کنه. هیچ ناراحتی ندارم و حالم خیلی خوبه. آره حالم خیلی خوبه.


خدایا ممنونم

باران بارانی
۰۱ شهریور ۹۷ ، ۱۰:۵۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲ نظر

سلام

از صبح دوجا تلفن زدم. به خواهرم و به دخترعمم. خیلی خوبه ادم بعضی وقتها زنگ بزنه و حال بقیه را بپرسه.


قبلا که با مر دوست بودم خیلی بهم زنگ میزدیم ولی الان دیگه تماسی نداریم. کلا تماس های تلفنی من کم شده.


یکی از دوستانم هم صبح پیام داد و گفت که تو راه همدانه. داره میره مسافرت. منم کم کم وضعم بهتر میشه و مسافرت زیاد خواهم رفت. شمال و دماوند و کیش و قشم.

امیدوارم هم اونها که مسارفت رفتند بسلامت برگردند با حال و روحیه خوب. 


راستی من به یک نتیجه خوبی رسیدم. تو این مدت که تنها هستم و فرصت فکر کردن دارم خیلی به خودم فکر میکنم و به این نتیجه رسیدم که من خیلی ادم خوبی هستم. اینو واقعا جدی میگم. اینجا کسی منو نمیشناسه و لزومی نداره از خودم تعریف کنم ولی واقعا از خودم راضی هستم. خیلی راضی.


خداراشکر نه اهل حق خوری هشتم و نه اهل زیرابزنی و اذیت دیگران. همیشه هم تو زندگیم هر کاری از دستم بر امومده برای کمک به دیگران انجام دادم. هر کاری میخوام انجام بدم قبلش فکر میکنم که آیا درسته یا نه. آیا به کسی اسیب میرسونه یا نه.

باران بارانی
۳۱ مرداد ۹۷ ، ۲۰:۲۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

سلام

فردا عیده و همه جا تعطیله. همه دارن میرن مسافرت. همه خوش و خرم و سرحال با خانواده میرن مسافرت. من جایی نمیرم. کسی نیست که باهاش برم. پایه ندارم. مادرم که اصولا فقط اهل مشهد رفتنه. خواهر و برادرم هم که ازدواج کردن و سر زندگی خودشون هستن. خلاصه من تو خونه هستم پیش مامان گلم. مثل همیشه.


همین امروز دوتا از همکارای خودم رفتن شمال. دیروز هم یه همکار دیگم رفت. امیدوارم آخر هفته خوبی داشته باشند و بسلامتی از سفر برگردن. 


منم سعی میکنم خوب بخوابم و ورزش کنم و درس بخونم. امیدوارم به من و خانوادم هم خوش بگذره. نهایت استفاده را از این سه روز تعطیل میکنم.


همه چی درست میشه. هیچ اشکالی وجود نداره. همه چی عالیه. همه چی همونطوره که باید باشه.


خدایا کمکم کن.

خدایا فرصت های جدید میخوام.

خدایا دوستت دارم.

خدایا عاشقتم.

باران بارانی
۳۰ مرداد ۹۷ ، ۱۶:۳۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

سلام

حالم خوبه شکر خدا. احساس امنیت و آرامش دارم. در گروه جدید کاری هم جا افتادم و نقش خودم را پیدا کردم.

امروز همکارم اومد کمی  درد دل کرد از دست خانواده شوهرش کمی ناله کرد. یه خاطره تعریف کرد که یه شب اتفاقی میفته که خیلی از دست خانواده شوهرش عصبانی میشه و زنگ میزنه به پدرش و ازش میخواد که بیاد اونجا. پدرش هم میاد و هم با شوهر دستم صحبت میکنه و هم با پدر شوهرش و قضیه را حل و فصل میکنه.


من رفتم تو فکر. الان که مجردم ولی اگر متاهل بودم و مشکلی پیش میومد به پدرم زنگ بزنم که وجود نداره؟ واقعا دختری که پدر نداره باشد چکار کنه؟


خدا باید به ما دخترها کمک کنه. خدا باید هوای ما رو داشته باشه. خدایا خودت هوامو داشته باش همونطور که تا حالا داشتی.

خدایا ادم های خوب سرراهم قرار بده همینجوری که تا حالا همکارهای خوب و رییس خوب برای جور کردی.


خدایا خانواده خوب و همسر خوب سر راهم قرار بده همونطور که برای خواهرم همینکار را کردی.


خدایا استرس دوست ندارم. اضطراب دوست ندارم. خدایا ادم های زیرک دوست ندارم.


خدایا فیلم پدر را میبینم. لیلا رفت تو خانواده ای که حاج علی مثل پدرش مواظبشه. خدایا چطور ممکنه یه مردی که پدر ادم نیست دختری را مثل دختر واقعیش دوست داشته باشه؟


من که باورم نمیشه.

باران بارانی
۲۸ مرداد ۹۷ ، ۱۹:۳۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

سلام

دیشب تا صبح خواب دیدم. خواب کسی را که نباید میدیدم. چند بار از خواب بیدار شدم و دوباره خوابیدم. خیلی بد بود. صبح هم خواب موندم.


بهرحال دیگه همش دارم سعی میکنم به گذشته فکر نکنم. فقط به حال و آینده فکر میکنم و چیزهایی که دارم. مثلا سلامتی،فرصت زنده بودن، هوش و استعداد، خانواده، امنیت، شغل خوب، همکارهای خوب، آب و هوای خوب ، غذای خوب، دوست های خوب، اینترنت، لپتاپ، ماشین و ....

خدایا شکرت بخاطر همه نعمت هایی که بهم دادی. خدایا شکرت بخاطر همه چی.



باران بارانی
۲۷ مرداد ۹۷ ، ۱۶:۲۴ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر

سلام

دیروز خونه دوستم س بودم. فیلم و عکس های عروسی را دیدیم. غذا خوردیم و رفتیم بیرون کمی چرخیدیم. خیلی بهم خوش گذشت. کلی روحیم تغییر کرد. دوست های خوب. دوستهایی که بدون اینکه نگران باشی میتونی هر حرفی که دوست داری بهشون بزنی. خدا دوست های خوبم را زیادتر کنه.

صبح هم رفتیم کمی برای خونه خرید کردیم. الان هم میخوام با مامانم برم بیرون و یه دوری بزنم. همه چی آرومه. هیچ خبری در راه نیست.

توی شرکت هم ظاهرا همه چی رله شده و اداره جدید داره کارها را بخوبی انجام میده. خدارا سپاس فراوارن از کار و همکارهای جدیدم خیلی راضی هستم. همه چی دوستانه و با خوبی و خوشی جلو میره. همه چی خوبه. خدایا صدهزار مرتبه شکر ولی نمیدونم چرا همش فکر میکنم بزودی اتفاقات بزرگی خواهد افتاد. نمیدونم چرا.


کار روی تزم را هم شروع کردم و اتفاقا استادم هم خیلی خوب داره راهنمایی میکنه. خدا به همه ما کمک کنه. خدایا ممنونم ازت.


و اما عشق عشق عشق هیچ خبری از عشق نیست. همه ادم های الکی را هم از دور خودم دور کردم. الان تنهای تنهام. حتی دوست مجازی هم ندارم. هیچی هیچی.

دیروز داشتم به آ میگفتم: فکر نمیکنم یبار دیگه توی عمرم انقدر کسی را دوست داشته باشم که احساس کنم توی ابرها هستم و وقتی میبینمش یا صداشو میشنوم قند توی دلم آب بشه.


دیگه تو خواب و رویا هم همچین روزهایی را نمیبینم. دیگه نمیبینم. همش تموم شد. البته هنوز هم معتقدم که معجزه هرلحظه ممکنه اتفاق بیفته. ولی فکر میکنم خدا هم به این نتیجه رسیده صلاحه برای من که تنها باشم. بهرحال خدا بهتر از ما همه چی را میدونه.


دیگه نمیشه. دیگه هیچوقت نمیشه. دیگه فکر میکنم باید برای روزهای تنهاییم نقشه بکشم.

الان دوست دارم ماشینمو ارتقا بدم. دوست دارم یه ماشین دنده اتوماتیک داشته باشم.

یه سری کارها بود که دوست نداشتم تنهایی انجام بدم ولی الان دیگه برام مهم نیست میخوام تنهایی انجام بدم.


دوست دارم با ماشین خودم برم شمال. بعد هم اصفهان و شیراز. دوست دارم باز هم برم کیش و قشم.


میخوام همه کارهایی که دوست دارم را انجام بدم. همیشه منتطر بودم یه نفر بیاد. زیادی دارم وقت میکشم. خودم باید انجام بدم تنهایی.




باران بارانی
۲۶ مرداد ۹۷ ، ۱۷:۵۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

سلام

از دیروز تا الان حالم خیلی بد بود. بدنم ضعف میرف ولی الان خداراشکر خیلی حالم بهتره. صبحانه خوردم و رفتم چیبس و پفک و چوب شور خریدم. که فشارم را کمی ببرم بالاتر.


ساعت 9 جلسه داریم. همه چی خوب و آرومه. خداراشکر.

خدایا ممنونم بخاطر این آرامش.

باران بارانی
۲۳ مرداد ۹۷ ، ۱۴:۱۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

سلام

الان داشتم سریال پدر را میدیدم. چقدر زیبا بود اونجا که روح حامد به لیلا گفت:"بهت قول میدم همیشه مراقب دوتاتون باشم".  

یا اونجاها که حاج علی تهرانی لیلا را از زندان آزاد کرد و همه بدهی هاش را داد و بهش گفت:"نگران هیچی نباش دخترم".  خیلی دلم خواست.


من دوسالم بود که پدرم را از دست دادم. یه عمو داشتم که اونهم سالی یبار هم به ما سر نمیزد. یه برادر دارم که اونهم شبیه عمومه. دایی هام سرگرم زندگی خود بودند و سالی یبار اونها را میدیدیم.


از بچگی همیشه کمبود یه مرد را در خانواده حس کردم. البته که مادرم برام هم پدر بود هم مادر ولی خب هیچکس نمیتونه جای یه نفر دیگه را بگیره و ادم همیشه به چیزهایی که نداره فکر میکنه. همیشه دوست داشتم یه مرد بهم بگه "مواظبت هستم." یا "خیالت راحت باشه من هواتو دارم" یا "نگران هیچی نباش" و ...


ولی هیچوقت نشد. همیشه یه احساس ناامنی همراهم بوده مخصوصا وقتی هوا تاریک باشه و من بیرون باشم و تنها. از بچگی فکر میکردم وقتی هوا تاریک میشه فقط یه مرد باید با من باشه تا احساس امنیت کنم. 


این احساس ناامنی از اونجا میاد که همش مامانم بمن میگفت قبل از تاریکی خونه باش. البته اونهم چون نگران بود این حرف ها را میزد. ولی خب این احساس در من نهادینه شد که تاریکی خطرناکه. و همیشه در حسرت احساس امنیتی بودم که یه مرد میتونه به ادم بده.


امبدوارم یبار این احساس امنیت را تجربه کنم.

نمیدونم الان پدرم اون دنیا چکار میکنه ولی کاش میومد به خوابم و میگفت :"قول میدم مواظبت باشم نگران هیچی نباش".  خدا مواظبمه. میدونم. ولی دوست دارم یه ادم هم مواظبم باشه.



باران بارانی
۲۰ مرداد ۹۷ ، ۲۲:۴۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲ نظر

سلام

یه آخر هفته خوب داشتم. امروز هم موندم خونه و از صبح دارم درس میخونم. تا شب باید یک گزارش اماده کنم. 

کلا حالم خوبه. وقتی درس میخونم حالم خوبه. انگار ارتباطم با دنیای زشتی ها قطع میشه.


شکر خدا راضیم به رضای خدا. همه چی ساکت و آرومه. گریروز کمی گلکاری کردم. دیروز هم تا اخر شب بیرون بودم. امروز یکی از دوستای قدیمم زنگ زد. کمی باهم صحبت کردیم. دعوتم کرد یه روز برم خونش. هفته دیگه میرم پیشش.

کلا امروز هم حالم خوبه شکر خدا. گرچه غمی ته دلم هست ولی فکر میکنم که اون غم دیگه همیشگی هست و خوب نمیشه. منم دیگه بیخیالم.


اوضاع بر وفق مراده و راضیم به رضای خدا



باران بارانی
۲۰ مرداد ۹۷ ، ۱۵:۰۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر