دلنوشته های بارانی من

طبقه بندی موضوعی

آخرین مطالب

  • ۲۶ مرداد ۹۷ ، ۱۸:۰۰ stifle

آخرین نظرات

این بار دارم به حسم اعتماد میکنم به ندای قلبم

يكشنبه, ۲۰ خرداد ۱۳۹۷، ۰۹:۲۷ ق.ظ

سلام

آیا من دارم خودمو فریب میزنم؟ آیا من دارم خودمو گول میزنم؟ نمیدونم. واقعا نمیدونم.

روز جمعه دوباره رفتم توی تلگرام و عکس مح را دیدم. بلاک نبودم. عکس انداخته بود روی پل طبیعت. همونجا که برای اولین بار همدیگر را دیدم. خوشحال نبود . سعی کرده بود یه لبخند بزنه ولی غمگین. همون کتی را پوشیده بود که من خیلی دوست داشتم و بهش تاکید کرده بودم که خیلی شیکه و همونموقع گفته بود که میره یک کت دیگه شبیه همین میخره.


اون لحظه در اولین نگاه اشک توی چشمام جمع شد و نتونستم خودمو کنترل کنم. حسابی گریه کردم. اولین پیامی که از اون عکس به من منتقل شد این بود که رفته اونجا روی پل و یاد خاطرات قدیم افتاده. یاد همون روز افتاده. احساس کردم این عکس را بخاطر من انداخته. میخواسته به من پیام بده که اونهم حالش تعریفی نداره. این اولین حسم بود.


بعد از یه گریه حسابی صورتم را شستم و دوباره فکر کردم. فکرهای منفی اومد سراغم که شاید هم با یه نفر دیگه رفته اونجا بگرده. خدا میدونه. همه چی در هاله ای از ابهامه. فقط خدا میدونه دقیقا چه اتفاقی افتاده.


دیروز یه جایی میخوندم ادم وقتی برای اولین بار نیمه گمشده اش را میبینه حس فوق العاده ای بهش پیدا میکنه که با همه حس های دیگه متفاوته. 


من این حس را فقط با مح تجربه کردم نه با هیچکس دیگه. حسی عجیب و متفاوت. مطمینم نیمه گمشده من بود. توی اون مقاله نوشته بود یه ادم ممکنه چند تا نیمه گمشده باشه. نیمه گمشده کاری نیمه گمشده مالی...

خلاصه بعد از کلی گریه و اینکه زخم دلم تازه شد تصمیم گرفتم باز هم همه چی را به خدا بسپارم . از خدا خواستم اگر مح نیمه گمشده من باشه و صلاح من و اون در این باشه برگرده و اگر نه هم خیلی خوشبخت بشه و همیشه شاد باشه.


و نیمه گمشده من هم سر راهم قرار بگیره. نیمه گمشده اون هم سر راهش قرار بگیره.


ولی ندایی از ته قلبم میگه که اون نیمه گمشده منه. مطمینم احساس اون ه نسبت من خیلی خاص و عجیب بود. خیلی خاص. میدونم که رفته بود اونجا با همون لباسی که من دوست داشتم میخواست بمن بفهمونه که هنوز به یاد منه و من باید صبور باشم.

 صبورم صبور.


درهای عشق و رحمت خداوند بیشتر از پیش به روی من بازه و هیچکس و هیچ قدرتی نمیتونه مانع رسیدن الطاف و رحمت های خداوند بمن بشه و در نهایت همه چی خوب میشه. همه چی درست میشه. همه چی.  


همه چی بهتر میشه. من میدونم. خودم را برای روزهای بهتر اماده کردم. خودم را برای اینده بهتر اماده کردم. من اماده دریافت الطاف خداوند هستم.


من دارم به ندای قلبم اعتماد میکنم. قلب ادم هیچوقت دروغ نمیگه. خدا توی قلبم حضور داره و به من پیام میده. حس من اشتباه نمی کنه.


دیروز آ یه اتفاقی برام تعریف کرد. اتفاقی که همین دیروز براش افتاده بود. واقعا معجزه بود. خدا مشت یه ادم دروغگو را جلوی آ باز کرده بود. خدا اینطوریه. ماه هیچوقت پشت ابر نمیمونه. وقتی ادم صادق نباشه هر لحظه ممکنه مشتش باز بشه. به آ گفتم که این شانس نبوده که مشت اون ادم جلوی تو باز شده این یک معجزه بوده.


اره معجزه هنوز هم هست.

۹۷/۰۳/۲۰ موافقین ۰ مخالفین ۰
باران بارانی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی