دلنوشته های بارانی من

طبقه بندی موضوعی

آخرین نظرات

  • ۲۵ خرداد ۹۷، ۱۲:۲۲ - Siamak Bagheri :)

وقتی تیر من به سنگ میخوره

جمعه, ۲۰ بهمن ۱۳۹۶، ۰۶:۳۳ ب.ظ

سلام

این روزها نمیدونم چرا بنا به دلایلی به خونه یا پانسیون گرفتن در تهران فکر میکنم. یکی از دوستانم که خیلی هم دختر خوبیه و من دوست دارم که باهاش همخونه بشم نمیخواد با من همخونه بشه. نمیدونم چرا. کلا نمیخواد با کسی باشه. 


خلاصه بعضی وقتها ادم نه میشنوه و باید قدرت تحمل داشته باشه.


خلاصه غروب دلگیر جمعه من دلگیرتر شد.  

از طرفی من واقعا نمیدونم برای تنها زندگی کردن اماده هستم یا نه؟ به نظرم خیلی ترسناکه ولی چاره ای نیست. اولش خیلی برام سخت خواهد گذشت ولی چاره ای نیست فکر میکنم هر انسانی باید تنهایی و استقلال را تجربه کنه. 


یالاخره هرکسی یه روزی باید مستقل بشه. من هم باید تجربه کنم. قبلا چهارسال خوابگاه بودم. بهد هم که دوسال خارج از کشور بودم. ولی الان کمی تصمیم گیری برام سخته.

خدایا کمکم کن

۹۶/۱۱/۲۰ موافقین ۰ مخالفین ۰
باران بارانی

نظرات  (۱)

۲۰ بهمن ۹۶ ، ۱۸:۵۱ علی ابن الرضا

سلام

تنهایی همخونه ایه که اولش خیلی ترسناکه نزدیکش که میشی دیگه نمیتونی ازش دل بکنی...

حد اقلش اینه که بهتر از همخونه ی بده


خدا بهمراهت

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی