دلنوشته های بارانی من

طبقه بندی موضوعی
دوشنبه, ۸ آبان ۱۳۹۶، ۰۷:۱۵ ق.ظ

معجزه در اطراف ماست

سلام

دیروز غروب خسته و کوفته تو مترو وایساده بودم. امیدی به پیدا کردن جا نداشتم. یه دفعه یه خانومی بلندشد و گفت: من خسته شدم زیاد نشستم. شما بشینید.

بهمین راحتی. 

دیروز تو فکر بودم که رییسم برای پروژه ای من را پیچونده و خیلی عصبانی بودم. یدفعه زنگ زد و گفت: ساعت یک بیا اینجا جلسه.

خدا بخواد کاری را انجام بده اینجوری آدم را غافلگیر میکنه. 

واقع معجزه وجود داره. 

معجزه ها از راههایی میان که به ذهن ما نمیرسه. دستان خدا پر از معجزه است. 

الان آرزو دارم یک کار تحقیقاتی پاره وقت داشته باشم که حقوقش خوب باشه. دوست دارم یه شغل مشاوره داشته باشم. یه عالمه راه میاد تو ذهنم ولی هیچ کدام اون راه ها عملی نمیشه. خدا راههای خودش را داره. ما نباید برای خداتعیین تکلیف کنیم. ما فقط باید آرزو کنیم و بهش فکر کنیم و ایمان داشته باشیم که برآورده میشه. خدا خودش راهشو پیدا می کنه. 

خدایا از راه‌های خودت منو به آرزوهام برسون. خدایا منو غافلگیر کن

  • باران بارانی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی