دلنوشته های بارانی من

طبقه بندی موضوعی
يكشنبه, ۳۰ مهر ۱۳۹۶، ۱۲:۱۲ ب.ظ

روزی که کرمی را می کشم با بیرحمی

سلام

دیروز و امروز همه رییس ها دارن میان دیدن رییس ما. بخاطر خواهرش که فوت کرده. امروز ساعت 15 جلسه داریم. ترتیب شیرینی را هم دادم.

الان یک کرم رو میزم کشتم. حدس میزنم از توی توت خشک ها پیداش شده عه. خدا لعنتش کنه. هر وقت توت خشک میخرم حداقل یه کرم توش هست. منم انقدر عصبانی شدم که با دستمال کاغذی برداشتم و فشارش دادم. ترکید. خیلی حس بدی بود.


امروز اومدم کمی درس بخونم که هرکاری کردم گوگل اسکولار رو لپتاپم باز نمی شد. خلاصه انقدر کار کردم تا باز شد.

 الان قراره رییس بزرگ با دکتر ل بیان. سه هفته است که دکتر ل را ندیدم.


رییس بزرگ اومد. دکتر ل باهاش نبود. تف.


  • باران بارانی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی