دلنوشته های بارانی من

طبقه بندی موضوعی
چهارشنبه, ۲۹ شهریور ۱۳۹۶، ۰۹:۵۷ ق.ظ

وارد خلا شدم

سلام

روز خوب و ارومیه. دیشب خواب دیدم زلزله اومده. توی خواب احساس ناامنی می کردم. خداراشکر خواب بود. 

صبح با قطار اومدم. خیلی راحت. الان تو اخبار خوندم تو جاده تصادف سنگین شده بوده. خدایا شکرت که به دلم انداختی با قطار بیام.

دیروز خانوم ط کلی برام پیام داده خدا کنه همه چی به خیر بگذره می ترسم اشتباهی راهنماییش کنم. خدا کنه براش خیر باشه. همین خانوم ط یه خاستگار برام پیدا کرده که معاون بانکه ولی احساس میکنم کیس خوبی نیست.

دیشب اب پاکی را ریختم رو دسته دوست گ. گفتم که نمیتونم باهاش دوست باشم به هزار و یک دلیل. بعدش بغض کردم. دوباره تنهام تنهای تنها. تنهاتر از همیشه. اشکالی نداره.

امشب عوسی دعوتم. عصر کمی زودتر میرم خونه.

شمال را کنسل کردم. حالا پنجشنبه میتونم با خیال راحت بخوابم. این پنجشنبه چند تا کار مهم دارم. هم باید اندروید را خیلی جدی شروع کنم و هم یه کاری برای تزم انجام بدم.

خدایا شکرت که مواظبم هستی. خدایا ممنونم که هستی.

خدایا تنهام نذار.

  • باران بارانی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی