دلنوشته های بارانی من

طبقه بندی موضوعی
دوشنبه, ۲۷ شهریور ۱۳۹۶، ۰۴:۱۵ ب.ظ

خدایا عاااااااااااااااااااااااااااااااااشقتم

سلام

دیروز تو مترو بودم که خانوم ط زنگ زد. کلی صحبت کردیم. امروز هم دوباره زنگید. سعی کردم راهنماییش کنم ولی خیلی سخته. اونم وقتی که ادم خودشم نمیدونه که چی درسته و چی غلط.

دیروز دوست گ اومد و من و دید. خیلی اصرار کرد نمیخواستم ببینمش ولی خیلی اصرار کرد. ظهر هم با همکارام ناها رفتیم بیرون. کلی خوش گذشت. 

صبح رفتم بانک پارسیان حساب باز کنم که چون شناسنامه نبرده بودم برگشت خوردم.

همه اینها به کنار اتفاق خوب امروز اینه که من امروز دوبار تلفنی با دکتر ل صحبت کردم. چقدر مهربون چقدر مودب چقدر خوش صحبت. صداش هم زیباست . ارامش بخش.

هر دوبار در مورد جلسه با هم صحبت کردی. چهارشنبه اینده یه جلسه داریم تو دفتر دکتر ل. البته حدودا ده نفری توی جلسه خواهند بود. ولی همینکه می بینمش حالم خوب میشه. کفت میخواد این پروژه را از صفر بمن واگذار کنه. خدای من. خدای من. خدای من. ممنوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووونم. خدایا شکرت. خدایا عاشقتم. خدایا کمکم کن وضع کاریم بهتر بشه. مالی و اداری. خدایا ممنونم.

صبح توی قطار اقای ت را دیدم. همکار سابقم. کل اخبار را بهم منتقل کرد.


خداجونم منونم که تو کاهش وزنم کمکم می کنی. ممنونم که مواظبم هستی و تنهام نمیذاری.


  • باران بارانی

نظرات  (۱)

  • انشالله دانشجو
  • از طرز فکر مثبت شما منم ذوق میکنم وقتی میخونم ^_^
    پاسخ:
    خداراشکر دوست عزیز
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی