دلنوشته های بارانی من

طبقه بندی موضوعی
يكشنبه, ۱۲ شهریور ۱۳۹۶، ۰۹:۱۳ ب.ظ

اعتمادم به خدا هرروز بیشتر میشه. شکر

سلام

امروز خیلی روز پرکاری بود و حسابی خسته شدم ولی خوب بود. کلاس اورذکل به خوبی برگزار شد و کلی مطلب یاد گرفتم. عصر هم جلسه با دکتر ل دوست داشتنی. وای خدای من کاش من یه مردی مثل دکتر ل تو زندگیم بود.  فرقی نمیکرد که پدرم باشه یا برادرم یا شوهرخواهرم و یا همسرم. کاش بود. من از سن دوسالگی پدرم و از دست دادم و همیشه حس کمبود یه حامی مرد را تو زندگیم حس کرد. همیشه این حس با من بود. هرچند که مادرم برام هیچی کم نذاشتدو همه تلاشش را کرد ولی من همیشه دوست داشتم یه مرد قوی پشتم باشه.

دکتر ل واقعا عالیه واقعا حرف نداره. خیلی خوبه خیلی. وقتی صحبت میکنه واقعا قند تو دلم اب میشه. احساس میکنم پاک و زلاله مثل قطره های باران. وقتی لبخند میزنه مثل ادم خوبای توی قصه ها میمونه. یه انرزی پاک و قوی تو وجودش هست که توی هیچکس ندیذم. واقعا من و جذب میکنه. خدا برای خانوادش نگهش داره. خدا یه مرد اینجوری بمن بده.

من از دیروز حالم بهتره. دیگه به اون خاستگار فکر نمیکنم. حالا احساس میکنم لیاقتم بیشتره. امروزاز یه شرکتی اومده بودند. چند تا دکتر. همه باکلاس. لیاقت من این ادم هاست. لیاقت من ادم هایی مثل دکتر ل هست. ادمهای زلال و مهربون مثل خودم. کاش دنیا پر از ادمهایی مثل ل بود.

امروز مهندس گ بمن زنگ زد. حرف های معمولی زد. یعنی برای چی زنگ میزنه؟ خدایا نقش گ تو زندگی من چیه؟ ادم خوب و مودبیه. قراره چه نقشی تو زندگی من داشته باشه؟

امروز از سر کار که برگشتم رفتم برای خودم یه کیف باکلاس و شیک خریدم. یه کیف مخصوص خانوم دکتر باکلاسی مثل خودم.

س دیگه بمن زنگ نمیزنه. احساس میکنم سرش گرمه. شمارش رو از گوشیم حذف کردم. میدونه از دستش ناراحتم. اگر براش مهم بود زنگ میزد. معلومه دیگه منو فراموش کرده و سرگرمی جدید داره. باید به این وضع عادت کنم.

امروز هم صبح و هم بعد از ظهر جا پیدا کردم و راحت تو قطار نشستم. دیگه واقعا داره باورم میشه که دعا مستجاب میشه بشرط اینکه ادم مثبت اندیش باشه، احساسات منفی را از خودش دور کنه و به خدا اعتماد داشته باشه. خدایا بمن کمک کن احساسات منفی و بدبینی را از اعماق وجودم بیرون بریزم و فقط و فقط به تو تکیه کنم.

خدایا کمکم کن فردا هم روز خوبی داشته باشم و همه چی خوب باشه. خدایا یعنی تو صدای منو میشنوی و دعای منو مستجاب میکنی؟ امروز وقتی سوار مترو شدم باورم نمیشد بموقع برسم ولی رسیدم. خدایا سپردم به تو و ناامیدم نکردی. خدایا فردا و روزهای اینده هم خودم و خانوادم را به تو میسپارم. خدایا احساسات منفی و یاس و ناامیدی را از من دورکن. خدایا شکرت.

خدایا خودت گفتی "بخوانید مرا تا اجابت کنم شمارا" خدایا فقط به تو تکیه میکنم. خدایا تو را میخوانم. خدایا فقط از تو طلب میکنم. خدایا بقیه فقط وسیله هستند فقط به تو اطمینان دارم. خدایا فقط همه چی را از تو میخوام. خدایا احساسات منفی را از من دور کن و اعتمادم را بخودت بیشتر.

خدایا شکرت


  • باران بارانی

نظرات  (۱)

  • انشالله دانشجو
  • خدایا شکرت
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی