دلنوشته های بارانی من

طبقه بندی موضوعی
شنبه, ۱۱ شهریور ۱۳۹۶، ۱۱:۲۵ ق.ظ

دکتر ل دوست داشتنی

سلام

امروز این قطاره دیوونم کرد خیلی طول کشید تا برسه. خیلی معطلم کرد. ولی راحت بودم توی باس و قطار. 

امروز دنباله کتابم را خوندم. دیشب دوستم زنگ ظد. مادرش رفته اصفهان و دوستم تنها شده. میخواد خونه بگیره نزدیک محل کارش. بمن میگه بیا با هم بگیریم. من گفتم باید فکر کنم. تصمیم گیری در مورد این موضوع همیشه برام سخت بوده. کار آسونی نیست. فردا هم کلاس اوراکل دارم هم یه جلسه مهم. اقای دکتر ل هم در جلسه خواهد بود. من نمیدنم چرا حس خوبی نسبت به این ادم دارم. نه خوش تیپه نه خوش قیافه ولی مهربون و خوش صحبت. چقدر این ادم انرژی مثبت داره. چقدر به دلم میشینه. چقدر مهربونه. هرچی به گذشتم فکر میکنم تا حالا هیچوقت ار یه غریبه انقدر خوشم نیومده. تا حالا انقدر یه غریبه برام اشنا نبوده. چقدر دوست داشتنی.


  • باران بارانی

نظرات  (۱)

آهنگ گوگوش اومد تو ذهنم :|
پاسخ:
غریب اشنا دوستت دارم بیاااااااا
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی