دلنوشته های بارانی من

طبقه بندی موضوعی

سلام

امروز واسط زنگ زد. گفت که آقای محترم و متشخص شماره من را گرفته و گفته که من این خانوم(اشاره به من) را حتما میخوام و همه جوره بهش اعتماد دارم. هر جایی هم بخواد کار کنه حسابی بهش اعتماد دارم. بعد واسط هم کلی کلاس گذاشته که من هر شماره ای را ج نمیدم و اون اقا قبلش باید اس بده که من بشناسمش چون ن شماره های ناشناس را پاسخ نمیدم. البته راست هم گفته. من همچین دختری هستم. امروز باید برم موس و رنگ مو بخرم. اگر زود برسم برم ارایشگاه و ناخنم را درست کنم.

خلاصه منم اومدم سرکار و با همکارم نشستیم و کلی در مورد این موضوع با هم مشورت کردیم. امروز هم قراره اون اقا زنگ بزنه و به احتمال زیاد پنج شنبه همدیگر را خواهیم دید. منم کلی کار دارم.  ناخن و ابرو رنگ مو و .... لباس هم باید بخرم. خلاصه سرم کلی شلوغه.

همکارم خیلی دختر عاقل و دانایی هست. خلاصه کلی با هم صحبت کردیم. سه تایی تو اشپزخونه. حرف های دخترونه. کلی حال داد. احساس جوونی و شادابی دارم. چقدر اولش هیجان انگیزه. لباس را احتمالا فردا با همکارم میریم و میخریم.

اامروز تو جلسه هم خیلی سرحال بودم. خلاصه یه جا هم یه اظهار نظری کردم که کلا بعضی از حرف های دوستان را بردم زیر سوال. قرار شد فعلا تصمیمی گرفته نشه تا جلسه بعد.

خیلی خوابم میاد. دیشب بیست بار بیدار شدم و رفتم دستشویی. جیش پشت جیش.


راستی امروز یه ناهار لاکچری داشتیم. من رفتم و سبزی خوردن پاک شده اماده خریدم. همکارم هم ماست و سبزی داشت. با هم خوردیم کلی کیف کردیم. برای فردا هم سبزی مونده.


خدایا شکرت هرچی صلاحه

  • باران بارانی

نظرات  (۱)

  • •★زهرا ★•
  • :))
    پاسخ:
    بوس
    آری میتوانم
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی